اين عمل همانگونه كه پيشبينى مىكردم مقدمهاى بود از پستى و لجاجت و كلهشقى اين پيرمرد رذل و يا نشانهاى از بدرفتارى نسبت به من . من به قصد خواب ، گرسنه و دلسرد دراز كشيدم . گوسائى فقير و درمانده كه از فهرج با من آمده بود و انتظار داشت از غذاى من سهمى ببرد اينك تصميم گرفت كه بسادگى و به اين آسانى گرفتار يأس و نااميدى نگردد و براى درخواست غذا و دريوزگى خارج شد . گوسائى بعد از نيم ساعت با انبانى پر از قطعات و خرده نان و چند دانهاى خرما بازگشت و من دو براهوئى بر اين خوان تازه راحتترين و آسودهترين شام را خورديم .
17 آوريل - امروز صبح پيش از آنكه هوا يكسره روشن شود مردى كه به خفا بودن عمل خود تظاهر مىكرد نزد من آمد و گفت بخاطر دوستى وى با قوموخويش من يعنى گرانت ، و رفاقت و صميميتى كه با او داشته وادار شده است بيايد و مرا آگاه نمايد كه خان تصميم گرفته است راهنمائى براى من تعيين نكند و خلاصه تا دو سلاح كمرى را بوى تحويل ندهم نگذارد از اين محل خارج شوم . من بهر وضع و صورت كه باشد فوق العاده از اين رفتار و زورگوئى در تحويل سلاحها بخان متنفر و بيزار بودم و از اين رو بمرد خيرخواه پيامآور گفتم كه اگر تا به زمان راهنمائى مرا قبول كند حاضرم در نهايت علاقمندى سهبرابر ميزان معمول به او پاداش و اجرت بدهم . ولى او اظهار كرد كه به راه آشنا نيست و همچنين گفت ممكنست او را هم نفى بلد كنند بطورىكه هرگز جرات نكند به بمپور و حوالى آن بازگردد . بنابراين نميشد انتظار داشت كه او درباره من نوعى فداكارى مرعى دارد و بالتبع شك نداشتم كه از جانب خود مهراب خان گسيل شده بود تا اين حرفها را بزند . لذا ناچار شدم سلاحهاى كمرى را به زودى و تا موقع برخاستن او نزد خان بفرستم و درخواست كمك و همراهى كرده بخواهم راهنمائى به من بسپارد . در ازاى تحويل سلاحها در ظرف نيم ساعت راهنما حاضر شد و پس از آنكه از جهت رعايت تشريفات نامهاى را كه به سردار به زمان نوشته شده بود گرفتم بمپور را با عميقترين تأسفاتى كه تابحال نظير آن را احساس نكرده بودم ترك
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: هنرى پاتينجر
ص١٩٧