تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
كه تجديد رابطه‌اى بشود ، چند ماه پيش از اين شاه مهراب خان و قائم خان و من قشون جمع‌آورى شده خود را براى چپو به لارستان « 1 » فرستاديم و آن ناحيه را از حيز انتفاع خارج ساختيم . آن‌جا در حدود سه‌ماه در تصرف ما بود و وقتى نيروى ما بازگشت گله‌هاى متعدد و شتر همراه داشت و تمام غلات و خرماى آنجا را بار كرده آوردند . نتيجه چپو آن شد كه ديگر عايدى وجود نداشت و حاكم ميناب « 2 » بكرمان فراخوانده شد تا در باره كاهش درآمد توضيح بدهد و وقتى حقيقت قضيه را به شاهزاده گفت از گرفتارى و پرداخت عايدى و جريمه خلاص شد . شاهزاده بىدرنگ دو بريد حامل فرمانهاى « 3 » تهديدآميز بسوى ما فرستاد . ما از جريان آگاه شديم و به مراد خان به زمان نوشتيم كه بانها توصيه نمايد . نزديك‌تر و بسوى مكان ما نيايند . ازاين‌رو قاصدها در به زمان ماندند و سپس توسط نامه‌هائى كه براى شاهزاده فرستاديم فرامين او را ناچيز شمرده بىاعتنائى كرديم و نوشتيم كه وى آدمى است بدنام و هرزه . اين جواب توضيحى ، چنان با فحاشى و زشت‌گوئى آميخته شده و آنقدر مشحون از تهمت‌هاى كينه‌جويانه و ناروا بود كه نميشد آن را بدون تمسخر و ريشخند شنيد . مرد پير براى آنكه بر اثر سخنانش بيفزايد خودش را با حرارت نشان داده پر از خشم و غيظ مىساخت و زمين را با چماقى كه در دست داشت به تندى و با حرارت مىكوبيد . مثل اينكه ميخواست به اين طريق از فارسها تلافى كند و استخوان ايشانرا در زير چماق خود بشكند . سپس بموضوع مطول و خسته‌كننده برشمردن يكايك انواع مختلف غنيمتى كه سهم او شده بود پرداخت و آنطور كه حساب كرد قيمت كل سهم او در حدود شش‌هزار روپيه مى شد . مبلغى كه به ظاهر كم مينمود ولى درست بايد آن را در جهت خلاف كوچكى و كمى ظاهرى آن ديد . زيرا همه افراد اردوئى كه تحت رياست سه خان پرقدرت بچپو
هامش
( 1 ) - ناحيه ( شهرستان ) جنوب‌شرقى ايران ( 2 ) - حاكم‌نشين لارستان ( 3 ) - نامه‌هاى شاهانه را چنين گويند .
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 195 | هنرى پاتينجر / شاپور گودرزى