تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
او را زوار دانسته است - بحث درباره مذهب - دليل آوردن - خاموش كردن راهنما . * * * ششم آوريل - ميرخداداد بقول خود وفا كرد و وقت‌شناس بود . بمحض اينكه نماز ظهر تمام شد از دهكده كلگان عزيمت كرديم . با بىميلى مجبور شدم به مسجد رفته در نماز شركت كنم . از اين‌گونه كارها كه حاكى از دوروئى بود تا آنوقت طفره رفته بودم و اينك هم در انجام آن مردد بودم ولى سردار به محل سكونت من آمد و چون فكر مىكرد كه صريحا گفته‌ام قبل از عزيمت نماز خواهم گزارد طبق عادت و سنت معمول خود از من خواست كه به آنها ملحق شوم . چون ديدم چاره‌اى نيست به جمع آنها پيوستم و در هنگام نماز چشمان خود را به چشمان سردار دوخته زير لب زمزمه مىكردم . وقتى كه سوار شتر ميشدم مراد آمد تا دستم را ببوسد و گفت چون پدرزنش مرا همراهى و بدرقه مىكند ديگر همراه بودن وى ضرورت ندارد . از اين شخص شيطان‌صفت اين عمل انتظار ميرفت لذا براى اينكه قصدش را تغيير بدهد درخواستى نكردم و در واقع در دل خوشحال بودم كه همراه ما نخواهد آمد . مستحفظين من به سه نفر پسر جوان باستثناى ميرخداداد و فقيرى از مردم كابل كه به زيارت كعبه ميرفت تقليل پيدا كرده بود . در حدود شش ميل در جهت جنوب غرب در طول يك مسير آبى كه از بين كوهها عبور مىكرد طى كرديم و از دو دهكده باسم پورا
( Poora )
و يبى
( Ybee )
رد شديم . در ساعت 4 بعد از ظهر در جائى كه چشم‌اندازى داشت اطراق كرديم تا از امكان غافلگيرى در موقع شب جلوگيرى كرده باشم . كلگان 150 خانه دارد كه بسيارى از آنها دو يا سه طبقه است و بدين طرز ساخته شده است تا مالكين آن بتوانند موقعى كه در معرض حمله واقع ميشوند بطبقه بالا پناه برند . در واقع اكثر افراد ساكن در خانه در طبقه فوقانى مىخوابند و بوسيله نردبان از راه كوچكى در عقب ، وارد ان طبقه شده و بعد نردبان را برمىدارند تا اگر شب‌هنگام سارقين بخواهند دستبرد بزنند نتوانند خطرى متوجه افراد خانواده كرده و به ذخيره و موجودى غله و ساير آذوقه آنها كه در طبقه بالا قرار مىدهند دسترسى يابند . دهكده