تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
سردار جواب داد : درست و صحيح مىگوئيد ، اما براى افرادى كه همراه شما بيايند سفر تازه شروع شده است و شما بخاطر سلامتى آنها هم كه شده بايد ساعتى سعد و ميمون براى حركت انتخاب كنيد . البته ما كه به ظاهر خود را مسلمان جلوه ميداديم نميتوانستيم اين نوع عقايد و يا بعبارت ديگر زندانى بودن و ناراحتىهاى آن را بباد تمسخر بگيريم ، بنابر اين كاپتن كريستى چاره‌اى نداشت جز آنكه به اين امر رضا بدهد تا عصر روز بيست و يكم آن ماه كه جشن هولى تمام مىشود در نوشكى باقى بماند . قبل از آنكه به بستر خواب رويم ، سردار يكى از بردگان خود را فرستاد كه ميخواهد با ما صحبت كند و پس از طى مسافت طولانى از تومان تا صحرا ، از ما تمنا و خواهش كرد كه بزرگترين لطف را در حق وى اعمال كرده از استخدام برادرزاده‌اش مراد خان ، كه تهمت‌هاى ننگين و فحش‌هاى ركيك نثار او ميكرد بهر نحو كه شده است خوددارى كنيم . سردار گفت : اگر او را استخدام كنيد مسلما شما را گمراه خواهد كرد و آن‌وقت چه كسى مىتواند از چنين شخص پست و ولگردى حساب و مسئوليت بخواهد در حالى كه اگر شخصى مانند من احتمالا شما را گول بزند و فريب دهد مىتوان به او دسترسى پيدا كرد و از وى مسئوليت خواست ، اما درباره آن بىشرم چنين چيزى امكان ندارد . قول داديم كه مراد را هيچوقت استخدام و اجير نكرده با او تماس نگرفته صحبت نكنيم مگر از طريق عمويش كه هميشه با كمال خوشوقتى حاضر و آماده بوده است كه با ما همراهى كند . ولى تصميم گرفتيم فقط تا موقعى كه مصلحت ايجاب كند اينقول و قرار را مراعات كنيم . به گمان و حدس ما سردار خود اين اتهامات را درباره اعمال سوء برادرزاده‌اش جعل كرده بود ، چون وى اين‌قدرها هم بفكر منافع ما نبود و فقط مىخواست كه ما را از استخدام و استمداد افراد ديگرى جز خودش براى راهنماى بازدارد . بيست و يكم مارس - روح ما خسته شده رفته‌رفته اميدوارى حركت از نوشكى را از دست مىداديم . شايعاتى در جريان بود كه بدون هيچ كم‌وكاست تماما به گوش ما رسيد و تقريبا اطمينان پيدا كرده بوديم كه سردار واقعا نميخواهد افرادى را همراه كاپتن كريستى