استخدام كرده بوديم ) نزد ما آمد طورى با او صحبت كرديم كه نفهمد قبلا اين نقشه را كشيدهايم . وى فورا وارد صحبت شده خواهش و التماس مىكرد كه فكر مسافرت از طريق سيستان را از سر خود بدر كنيم و گفت : من با عيدل خان مذاكره كردم او آنقدر از مشكلات و خطرات راه سيستان برشمرد كه ميترسم جان خود را از دست بدهيد و يا اينكه كسى در كمين شما بوده گرفتار غارت شويد . بعد پيشنهاد كرد كه حاضر است نامهاى بعنوان طرف خود در قندهار بما بدهد و گفت كه در راه قندهار به هرات هميشه آمدورفت و تردد مسافرين برقرار است . بهرحال از اينكه پيشنهاد او را صريحا رد بكنيم خوددارى كرده جواب داديم كه چون نوكران سوندرجى هستيم جرأت نمىكنيم كه شخصا قضاوت كرده تصميم بگيريم و ضمنا اشاره كرديم كه ممكن است بوسيله قاصدى كه از كلات خواهد آمد بما دستور داده شده باشد كه از راه سرحد و نرمانشير به كرمان مسافرت كنيم . اين حدس و گمان ما همانطور كه انتظار ميرفت به زودى در تومان منتشر شد و بالاخره بهانه خوبى به دست ما داد كه طرح و نقشه موردنظر خود را اجرا كنيم .
مدت پنج روز از توقف ما در نوشكى ميگذشت ، با اشتياق و اضطراب منتظر ورود قاصد بوده اميدوار بوديم كه بمحض ورود او حركت كنيم . در مهماننوازى ميزبانان ما هيچ تخفيفى داده نشده بود هرروز صبح نان و پنير و ماست بيش از ميزان خوراك ما مى آوردند و نوكرها هميشه براى شستن آماده بودند ، همين عمل در شب نيز تكرار ميشد .
دوبار بزغالهاى خريده و ذبح كرديم و ران آن را براى سردار و قسمتهائى ديگر از بدنش را براى هندوها فرستاديم .
اين عمل در نظر آنها نوعى اسراف و تبذير محسوب ميشد در حالى كه قيمت هر بزغاله بيش از يك روپيه نبود . در مقابل اين تعارف در يكى از شبها بودهو يك نوع خوراكى كه بعقيده او بسيار مطبوع و لذيذ بود و تعريف و تمجيد او درباره آن بمرحله اغراق كشيده شد آورد كه از يك شاخه گياه جوان انقوزه كه در كره ترشيده پخته شده بود تشكيل ميشد . براى دوست جوان ما باورنكردنى بود كه طعم و مزه اين خوراك بسيار لذيذ را كه براى ما
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: هنرى پاتينجر
ص١٢١