حركت - كشتن دو بز كوچك - تبذير - هديه هندو - تعجب - تومان پر از بوى بد انقوزه
* * * روزهاى چهارم و پنجم و ششم مارس - در ظرف دوروز گذشته چيز تازهاى اتفاق نيفتاد . روز ششم ، پس از صرف ناشتائى ، هندوها صورتحسابها و نامههائى را كه در لحظهاى سعد و فرخنده « 1 » لاك مهر شده بود همراه آوردند و با حمد و ثناى خداوند و ذات متعال آن را به كاپتن كريستى تسليم كردند . بلافاصله ، در برابر ديدگان حيرتزده افغانها دستور داديم شترها را براى حركت حاضر كنند . افغانها ما را بدوروئى و نقض عهد و رها كردن خود متهم كرده در حالى كه غضبناك و خشمگين شده بودند قسم ياد كردند كه باصطلاح خودشان اين فرار را به اطلاع خان نايب يا معاونش خواهند رساند تا بوسيله سواران خود ما را دستگير كرده و عودت دهند . كاپتن كريستى از اين تهديد واهمه كرده ، ترسيد مبادا واقعا آن را اجرا كنند ، بنابراين بهندوى خودمان دستور داد كه بهر يك از افغانها هديه و پيشكشى داده شود تا راضى شوند و ضمنا دوستانه و بطور خصوصى از ايشان خواهش كند كه چند روزى دست نگهدارند . اين تدبير مفيد واقع شد و غيظ و غضب آنها را از بين برد و پس از آن بدون آنكه زحمتى فراهم كنند عازم قندهار شدند .
دسته ما تشكيل مىشد از دو نفر نوكر هندى و چهار نفر ساربان شتر از براهوئىها و كاپتن كريستى و خود من .
ما پنج شتر داشتيم ، هردو نفر از دسته ما بر يك شتر كه جهاز مخصوصى ( دو زينه ) داشت سوار مىشديم و يك شتر هم براى استفاده در هنگام حوادث در ايام ضرورى به احتياط ذخيره شده بود . راه امروز از بين تپههاى خشك كه با فاصله نزديكى از دو طرف در كوهستان محاط بود ميگذشت . وضع جاده خوب و آب گوارا فراوان و در اطراف جاده
هامش
( 1 ) - هندوهاى كلات هم به بسيارى از اعمال خرافى مسلمانها دچار و به آن عادت كردهاند و حتى در بعضى از موارد از آنها هم جلو افتادهاند . مثلا بدون آنكه موقعيت و وضع ستارگان را بسنجند به هيچ كارى دست نميزنند و هرواقعه و اتفاق سوئى را كه رخ دهد مربوط بقصور در انجام اين وظيفه ميدانند .