تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
جبائى گويد : يعنى هر گاه ترا اذيت كنند ، از آنها اعراض كن و در صدد پاسخ بر نيا .
إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ
: ما شر آنها كه ترا استهزا مىكنند ، از سر تو كوتاه و آنها را هلاك مىكنيم . ابن عباس و سعيد بن جبير گويند : پنج تن از قريش بودند كه پيامبر را استهزا مىكردند و خداوند آنها را هلاك كرد : عاص بن وائل ، وليد بن مغيره ، ابو زمعه ، اسود بن يغوث و حرث بن قيس . برخى گويند : آنها شش نفر بودند و ششمى آنها حارث بن طلاطله - كه نام مادرش عيطله است - بود . گويند : جبرئيل بر پيامبر نازل شد ، در حالى كه آنان مشغول طواف خانهء كعبه بودند و پيامبر در كنار كعبه ايستاده بود ، وليد بن مغيره از كنارش گذشت و جبرئيل به ساقش اشاره كرد . هنگامى كه از كنار آهنگرى مىگذشت و لباسهايش را بر زمين مىكشيد ، ميخى به لباسش آويخت و او از فرط خودخواهى براى كندن ميخ ، خم نشد ، بلكه با پايش مىخواست آن را بيندازد ، ولى ميخ به ساقش نشست و سوراخ كرد ، بر اثر اين زخم ، هم چنان بيمار بود تا در گذشت . هنگامى كه عاص بن وائل از كنار پيامبر گرامى عبور مىكرد ، جبرئيل به پايش اشاره كرد . طولى نكشيد كه خارى به پايش خليد و بر اثر آن در گذشت . چون ابو زمعه ( اسود بن مطلب بن عبد مناف ) از آنجا گذشت ، جبرئيل به چشمش اشاره كرد و كور شد و برخى گويند : برگ سبزى بجانب او پرتاب كرد و كور شد . او همواره سر خود را به ديوار مىكوبيد ، تا هلاك شد . هنگامى كه اسود از آنجا مىگذشت ، جبرئيل به شكمش اشاره كرد و دچار بيمارى استسقا شد و در گذشت . برخى گويند : بر اثر مسموميت ، چنان رنگش سياه شده بود كه وقتى به خانه آمد ، او را نشناختند . طولى نكشيد كه در گذشت ، در حالى كه مىگفت : خداى محمد مرا كشت . چون حارث بن طلاطله ، آمد ، به سرش اشاره كرد . در نتيجه ، از بينيش چرك مىآمد تا جان سپرد . برخى گفته‌اند : حرث بن قيس ماهى شور خورد و دچار عطش شد . او چندان آب خورد تا شكمش پاره شد و در گذشت .