جواب بشنود .
« وَ إِنَّا لَصادِقُونَ »
و ما در آنچه به تو مىگوييم راستگو هستيم . اينجا سخن برادر بزرگ و سفارشش ببرادران پايان مييابد . و پسران يعقوب بسوى كنعان حركت ميكنند .
« قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً »
يعنى برادران پس از اين گفتگو بكنعان آمدند و جريان را بتفصيل براى پدر نقل كردند ، يعقوب هم گوش داد تا سخنان آنها كه تمام شد گفت : گمان نميكنم جريان اينطورى باشد كه شما مىگوييد بلكه نفسهاى شما كارى را برايتان جلوه داده و آراسته است . . .
« فَصَبْرٌ جَمِيلٌ »
كار من اين است كه صبرى جميل پيشه سازم صبرى كه بىتابى در آن نباشد .
« عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً »
اميد است خدا همه را يعنى يوسف و ابن يامين و روبيل را - يا شمعون يا لاوى يا يهوذا را طبق اختلافى كه بود - بنزد من بازگرداند .
« إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ »
كه براستى او نسبت به بندگانش دانا و در تدبير كار خلق فرزانه و حكيم است .
« وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ »
يعنى چون خبر بازداشت ابن يامين را شنيد از شدّت اندوهى كه به او دست داد از فرزندان رو بگردانيد ، و خاطرهء يوسف در دل او تجديد شد زيرا بوسيلهء ابن يامين خود را در فراق يوسف تسلى و دلدارى ميداد .
« وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ »
و گفت : اى دريغا - اى درازى اندوه من - بر يوسف .
و از سعيد بن جبير نقل شده كه گفته است : خدا به اين امت در وقت مواجه شدن با مصيبت چيزى عطا كرده است كه به پيمبران پيش از ايشان عطا نكرده و آن ذكر :
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
است كه اگر به پيمبران عطا كرده بود بيعقوب ميداد كه گفت :
« يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ »
.
« وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ »
و ديدگانش از شدت اندوه و گريه سفيد شد و چون گريه بخاطر اندوه بوده است سفيد شدن چشم را به همان اندوه منسوب داشته است ، و از امام صادق عليه السلام پرسيدند : اندوه يعقوب در فراق يوسف چه اندازه بود ؟ فرمود :