پدرانتان آنها را ( به اين اسم ) ناميدهايد و خدا دليلى بر ( پرستش ) آنها نازل نكرده و فرمان جز براى خدا نيست و او دستور داده جز او را نپرستيد ، آئين محكم اين است ولى بيشتر مردم نميدانند ( 40 ) اى دو رفيق زندانى اما يكى از شما شرابى به آقاى خويش بنوشاند ( و از زندان آزاد شود ) و اما ديگرى بدار آويخته شود و مرغان از سرش بخورند ، و در آنچه نظر از من خواستيد ( و تعبيرش را پرسيديد ) اين گونه مقدر شده و خواهد شد ( 41 ) و بدانكس از آن دو نفر كه ميدانست نجات مييابد گفت : مرا پيش آقاى خود ياد آورى كن ( باشد كه نجات يابم ) و شيطان آقاى خودش را از ياد او برد و چند سالى در زندان بماند ( 42 ) .
شرح لغات :
صاحب : ملازم و رفيق خصوصى ، و اصحاب پيغمبر - صلى اللَّه عليه و آله - را نيز از همين باب اصحاب آن حضرت ميگويند كه ملازم آن حضرت بوده و در جنگها با او بودند .
قيم - بتشديد ياء - به معناى مستقيم است .
بضع : قطعهاى از روزگار . چنانچه « بضعة » قطعهاى از گوشت را گويند ، و از همين باب است حديثى كه فرمود :
« فاطمة بضعة منى يؤذينى من آذاها »
- فاطمه - قطعهاى از گوشت من است هر كه او را بيازارد مرا ميازارد .
تفسير :
« يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ »
يوسف عليه السلام به آن دو رفيق زندانى خود كه تعبير خواب خود را از وى خواسته بودند گفت : اى دو - رفيق زندانى و همدمان زندان من آيا خدايان جدا و پراكندهء سنگى و چوبى كه هيچ سود و زيانى ندارند براى پرستش بهتر است يا خداى يگانهء قهارى كه هر خير و شرّ و هر سود و زيانى بدست او است ، و اين جمله گر چه به صورت استفهام است ولى مقصود از آن تقرير مطلب است ( يعنى مسلماً خداى يگانهء قهار بهتر از خدايان جداى بى - خاصيت مىباشد ) .