سال در زندان ماند و روى اين معنى تقدير آيه چنين است « فانساه الشيطان ذكر يوسف عند ربه » .
و حسن از پيغمبر - صلى اللَّه عليه و آله - روايت كرده كه فرمود : تعجب ميكنم از برادرم يوسف چگونه بمخلوق خدا استغاثه كرد و به خالق استغاثه نكرد ! و در حديث ديگرى است كه آن حضرت فرمود : اگر يوسف اين كلمه را نگفته بود يعنى همين جملهء
« اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ »
را نمىگفت اين اندازه در زندان نمىماند . . . حسن كه حديث را روايت كرده بدنبال آن گريست و گفت : ما نيز چنين هستيم كه وقتى مشكلى بر ايمان پيش آيد بمردم پناه ميبريم و متوسل ميشويم .
و از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود : جبرئيل ( در آن حال ) بنزد يوسف آمد و به دو گفت : چه كسى تو را زيباترين مردم كرد ؟
يوسف - خداى من .
جبرئيل پرسيد - چه كسى تو را در ميان برادران ديگرت پيش پدر محبوب ساخت ؟
يوسف - پروردگار من .
جبرئيل - چه كسى كاروان را بسوى تو فرستاد ( تا تو را از چاه نجات دهند ) ؟
يوسف - خداى من .
جبرئيل - كى آن سنگ را ( كه دنبال تو در چاه انداختند ) از تو دور كرد ؟
يوسف - پروردگار من .
جبرئيل - كى تو را از چاه بيرون آورد .
يوسف - خداى من .
جبرئيل - كى شرّ زنان را از تو دور كرد ؟
يوسف - خداى من .
جبرئيل گفت : خداى تو ميگويد : چه سبب شد كه حاجت خود را به نزد مخلوقى بردى و پيش من نياوردى ؟ بكيفر اين حرفى كه زدى ( و اين كارى كه كردى )