عملى قبيح داشت ، چه آنجا كه خداى سبحان گواهى داده و چه آنجا كه خود زليخا بدان اقرار كرده است .
و أما از نظر آثار ديگر همين اجماع مفسرين كافى است كه همگى گفتهاند :
زليخا تصميم بگناه و عمل زشت داشت .
ولى در مورد يوسف عليه السلام از طرفى دليلهاى محكم عقلى كه قابل هيچگونه احتمال و مجازى نيست دلالت دارند بر اينكه صدور عمل قبيح و همچنين عزم و تصميم بر آن هيچكداميك از يوسف عليه السلام جايز نيست و با مقام عصمت و نبوت او منافات دارد .
و از نظر قرآن كريم نيز شواهدى در آيات همين سوره است كه گواهى بر اين - مطلب ميدهد كه يوسف عليه السلام قصد گناه نيز نكرد از آن جمله دنبالهء همين آيه است كه فرموده :
« كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ »
و يا آن آيهء ديگر كه فرموده :
« ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ »
« 1 » و يا آنجا كه از زبان زنان مصرى نقل فرموده كه گفتند
« قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما عَلِمْنا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ »
و با اين گفتار گواهى دادند كه هيچ بدى از او نديده و سراغ نداريم ، و پر واضح است كه عزم و تصميم بر گناه از بزرگترين بديها است .
تا اينجا مربوط بود بگفتار دستهء اول از مفسرين كه گفتهاند : از يوسف عليه السلام هيچ گناهى نه كبيره و نه صغيره سر نزد و اقوالى كه در معناى آيه گفته بودند براى شما نقل كرديم .
و اما دستهء دوم سخنانى گفتهاند كه شايستهء مقام انبياء و پيمبران الهى نيست ، مثل اينكه گفتهاند : يوسف براى انجام كار نشست و يا دست به طرف جامهء زليخا برد ولى خداوند او را از اين كار باز داشت و امثال اين سخنانى كه ذكرش شايسته نيست .
و اختلاف ديگرى كه در اينجا هست در اينباره است كه آيا برهانى كه يوسف ديد چه بوده ؟
1 - محمد بن كعب و جبائى گفتهاند : برهان مزبور همان حجت و دليلى بود كه
هامش
( 1 ) - آيهء 53 . 2 - آيهء 52 .