حمل كرد كه شايستهء مقام يوسف پيغمبر باشد ، يعنى بايد گفت كه « همّ » آن حضرت به معناى تصميم بر عمل قبيح و گناه نبوده زيرا دليل قطعى حكم مىكند كه صدور گناه از پيغمبر خدا جايز نيست ، و بجز اين معنى ساير معانى « همّ » را مىشود در اينجا حمل كرد زيرا منافاتى با مقام وى ندارد .
تفسير :
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها »
در معناى اين آيه دو قول است :
قول اول آنكه از يوسف عليه السلام هيچ گناهى نه صغيره و نه كبيره سر نزد .
قول دوم آنست كه تصميم بر كار قبيح گرفت ولى از آن منصرف شد .
و بنا بر قول اول در معناى آيه چند وجه گفتهاند :
1 - آنكه گفتهاند : اگر بخواهيم « همّ » را به معناى تصميم و عزم بگيريم و چنانچه ظاهر آيه دلالت دارد هر يك را بمتعلق خود حمل كنيم جايز نيست ، زيرا « هم » زليخا بيوسف متعلق است و « هم » يوسف به زليخا ، و همّ هيچگاه بذات موجودى كه باقى است تعلق نميگيرد ، و از اينرو ناچاريم اگر « همّ » را به معناى عزم و تصميم بگيريم متعلق ديگرى براى آن دو در تقدير بگيريم مثل اينكه بگوئيم همّ زليخا به انجام گناه و كار زشت بود و همّ يوسف بدفع زليخا از خود ، و يا بزدن او يعنى زليخا ميخواست تا يوسف را به كار زشتى وادار كند و يوسف نيز خواست تا او را بزند يا از خود بوسيلهاى دور كند ، چنانچه گفته مىشود « هممت بفلان » يعنى قصد زدن فلانى را داشتم ، و روى اين تفسير « 1 » معناى جملهء بعدى كه ميفرمايد
« لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ »
اين مىشود كه اگر خداوند يوسف را متنبه نميكرد يعنى تنبه به اينكه اگر اقدام بچنين كارى كند كسان زليخا در صدد انتقام بر آمده و يوسف را خواهند كشت ، و يا زليخا در صدد انتقام بر آمده و مدّعى
هامش
( 1 ) - اينكه مؤلف ( ره ) بدنبال اين معنى در صدد تأويل جملهء« لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ »بر آمده براى آنست كه ممكن است كسى بگويد : روى اين معنى كه شما براى جملهء« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها »كرديد ديگر فايدهاى براى جمله بعدى باقى نميماند و مؤلف براى جواب از اين سؤال احتمالى معناى جملهء بعدى را هم به همانطور كه مشاهده ميكنيد ذكر كرده و جواب لو لا را در تقدير گرفته است .