تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
« وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْواهُ »
آن كس از مصريان كه او را خريد بزنش گفت : مقام يوسف را گرامى دار و در جاى خوبى او را جاى ده ، و خريدار يوسف خزينه دار پادشاه مصر و جانشين او و فرمانده لشگرش شخصى بنام قطفير و بقول بعضى اظفير بود كه ملقب به « عزيز » بود و او پيش زنان نميرفت ، و اين لقب مال هر كسى بود كه منصب او را داشت . و هنگامى كه يوسف خواب پادشاه مصر را تعبير كرد اين لقب را بيوسف دادند و بجاى عزيز او را منصوب داشتند ، و بگفتهء ابن عباس : مالك بن زعر يوسف را بچهل دينار پول و يك جفت كفش و دو جامهء سفيد بعزيز مصر فروخت ، و وهب گفته : يوسف را در بازار مصر براى فروش آوردند و خريداران هم چنان قيمت او را بالا بردند تا وقتى كه او را به هم وزنش از پول و مشك و حرير فروختند ، و عزيز مصر او را ببهاى مزبور خريدارى كرد و بنزد زنش كه موسوم به « راعيل » و ملقب به « زليخا » بود آورده به دو گفت : مقامش را گرامى دار .
« عَسى أَنْ يَنْفَعَنا »
شايد ما او را بفروشيم و از بهايش سود ببريم .
« أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً »
يا او را بفرزندى بگيريم چون ما فرزندى نداريم ، و اين سخن را وقتى گفت كه يوسف را از نظر زيبايى و عقل و تدبير در كارها ، جوانى كامل و آراسته ديد ، و آنچه گفتيم : روى همان قولى است كه گفته‌اند : عزيز مصر همان خزينه‌دار و جانشين سلطان بود ، و سلطان مردى از عمالقه و نامش ريان بن وليد بوده و گفته‌اند : پادشاه مزبور زنده بود تا وقتى كه بيوسف ايمان آورده و پيرو دين او گرديد و سپس از دنيا رفت و يوسف پس از او زنده بود ، تا شخصى ديگر بنام قابوس بن مصعب بسلطنت رسيد و چون يوسف او را بدين حق دعوت كرد نپذيرفت . و ابن عباس گفته : عزيز همان پادشاه مصر بود ، و در حديثى هم كه از امام سجاد - عليه السلام روايت شده همين گونه است .
« وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ »
يعنى چنانچه يوسف را از نعمت سلامتى برخوردار كرده و از چاه بيرون آورديم هم چنان او را در زمين مقتدر ساختيم به اين - ترتيب كه دل عزيز را نسبت به او مهربان كرديم تا بدينوسيله در روى آن سر زمين كه عزيز