تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
كه از دست ما گريخته و در اين چاه مخفى شده ، و از آن سو به زبان عبرانى به يوسف گفتند : اگر بگويى من برادر ايشان هستم تو را خواهيم كشت ، يوسف نيز از ترس آنكه مبادا او را بكشند چيزى نگفت .
« وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ »
يعنى خدا دانا بود كه برادران يوسف چه ميكنند .
« وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ »
و او را ببهايى ناچيز و اندك فروختند . و ضحاك و مقاتل و سدى گفته‌اند : يعنى او را ببهاى حرام و نامشروع فروختند ، زيرا بهاى شخص آزاد ( كه او را بفروشند ) نامشروع و حرام است ، و اينكه حرام را « بخس » ناميده‌اند براى آنست كه بركتى در آن نيست .
« دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ »
به چند درهم اندك . و همين توصيف درهمها به « معدود » براى فهماندن كمى و اندك بودن آنها است . و ابن عباس و ابن مسعود و سدى گفته‌اند : رسم آنها بر اين بود كه كمتر از « أوقيه » را كه چهل درهم به بالا بود به وزن در نمىآوردند ، و درهمهاى مزبور بيست درهم بود ( و از اينرو آن را بخس خوانده‌اند ) و همين معنى از امام سجاد عليه السلام روايت شده است ، و آن حضرت فرمود : برادران درهمها را ميان خود تقسيم كردند و بهر كدام دو درهم رسيد ، و مجاهد گفته : درهمها بيست و دو درهم بود ، و عكرمه گفته : چهل درهم بود . و از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود . هيجده درهم بود . و در اينكه چه كسى يوسف را فروخت اختلاف است ، دسته‌اى چون ابن عباس و مجاهد و بيشتر مفسران گفته‌اند : برادران او را فروختند و يهوذا ( يكى از برادران ) در كمين بود تا به بيند بسر يوسف چه ميآيد ، و وقتى مشاهده كرد كه كاروانيان او را از چاه بيرون آوردند برادران را خبر كرد و آنان بنزد مالك ( كه او را از چاه بيرون آورده بود ) آمده و يوسف را بوى فروختند ، و قتاده گفته : آنهايى كه او را از چاه بيرون آورده بودند وى را در مصر فروختند ، و اصم گفته : آنها كه از چاه بيرونش آوردند وى را بكاروانيان فروختند ، ولى بهتر همان قول اول است . و ابو حمزه در تفسير خود ذكر كرده كه مالك - بن زعر ( كه يوسف را يافته بود ) و همراهانش پيوسته تا وقتى يوسف همراهشان بود