گويند كه افرادشان ما بين ده تا پانزده نفر باشد ، و برخى گفتهاند : از ده نفر تا چهل نفر باشند . و مانند لفظ « قوم » و « رهط » و « نفر » است كه از لفظ خود واحدى ندارد .
غيابة : چيزى است كه جلوى حس را از وجود چيزى در آن بگيرد .
جبّ : چاه .
سيارة : بمسافران گويند چون راه را طى كنند ، و بعضى به معناى رهگذران معنى كردهاند .
التقاط : پيدا كردن و بر داشتن چيزى از راه . و لقطة و لقيط نيز از همين باب است .
تفسير :
« لَقَدْ كانَ فِي يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آياتٌ لِلسَّائِلِينَ »
يعنى در داستان يوسف و برادرانش عبرتها و شگفتيهايى است براى پرسش كنندگان از احوال ايشان ، از آن جمله اينكه جمعى از فرزندان پيمبران الهى در صدد آزار و قتل برادر خود بر آمدند و از روى حسد و رشك بر وى حاضر شدند او را بچاه افكنند ، ولى با اينحال هنگامى كه خداى تعالى او را مسلط بر ايشان گردانيد از آن همه آزارى كه به دو كردند چشم پوشى و اغماض كرده و بلكه در عوض به آنها نيكى كرد و حتى حاضر نشد آنها را سرزنش كند ، و راستى كه چنين گذشت و اغماضى فوق جريان عادى و طبيعى است و براى كسى كه در صدد فهميدن منافع دين باشد عبرت و پند خوبى است .
و ديگر اينكه پس از هر شدّتى گشايشى و پس از هر محنتى آسايشى است .
و ديگر آنكه اين سوره دليل بر صحت نبوت پيغمبر گرامى ما محمد - صلى اللَّه عليه و آله - است ، زيرا آن حضرت كتابى نخوانده بود ، و نقل اين داستان به اين كيفيت جز از طريق وحى به آن حضرت صورت نگرفته است ، و از اينرو اين سورهء مباركه گذشته از اينكه موجب بصيرت براى كسانى بود كه از آن جناب درخواست نقل آن را كرده بودند معجزهاى است كه گواه بر صدق گفتار او است .
و منظور از برادران يوسف در آيهء مباركه همان فرزندان يعقوب هستند چون