نرسيده بودهاند و مكلف نبودند ، و از پسران نابالغ معمولا چنين اعمالى سر مىزند كه مورد سرزنش و ملامت قرار گرفته و بلكه گاهى مستحق كتك ميشوند . و گواه بر اين قول جملهاى است كه پس از اين به پدر گفتند « . . . نرتع و نلعب » « 1 » - ما ميگرديم و بازى ميكنيم .
و ابن بابويه ( ره ) در كتاب النبوة بسند خود از حنان بن سدير نقل كرده كه گويد :
به امام باقر عليه السلام عرضكردم : فرزندان يعقوب پيغمبر بودند ؟ فرمود : نه ، ولى اسباط و فرزندان پيغمبران الهى بودند و پيش از آنكه از دنيا بروند همه توبه كردند و از رفتار خويش متنبه شدند . و حسن گفته : مردانى بودند كه بحدّ بلوغ رسيده و عملشان گناهى صغيره بود كه از آنها سر زد .
« اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً »
به يكديگر گفتند : يوسف را بكشيد يا بسرزمينى دور از چشم پدر بيفكنيد كه دسترسى به دو نداشته باشد ، و برخى گفتهاند : يعنى او را در جايى بيندازيد كه درندگان او را بخورند يا به وضع ديگرى هلاك شود .
« يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ »
تا توجه پدرتان از يوسف قطع شود و محبت وى خالص براى شما گردد . يعنى اگر او را كشتيد يا در سرزمينى دور افكنديد از آن پس پدر متوجه شما خواهد شد و علاقهاش مخصوص شما خواهد گرديد .
« وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ »
و پس از قتل يوسف و يا دورى وى توبه ميكنيد ، يعنى پس از اينكه منظور خود را عملى كرديد و بهدف خود رسيديد از كردهء خود توبه ميكنيد و در نتيجه مردمانى صالح و شايسته ميشويد ، و از اين كلام معلوم مىشود كه كار خود را گناهى ميدانستند كه قابل توبه است ، و اين وجهى است كه بيشتر مفسران گفتهاند ، و حسن گفته : يعنى كار دنياى شما روبراه مىشود و ميانهء شما با پدر
هامش
( 1 ) - پوشيده نماند كه قرائت مشهور در آيهاى كه پس از اين خواهد آمد« يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ »- بياء است - و منظور مؤلف ( ره ) يا معناى آن است كه از آيه استفاده مىشود ، چون منظورشان اين بود كه يوسف را همراه ما بفرست تا با ما گردش و بازى كند . و يا قرائتى است كه از بسيارى نقل شده كه « نرتع و نلعب » بنون خواندهاند .