زندانى كه صاحب خود را برداشته و به اطراف زمين گرداند كدام بود ؟ حضرت در پاسخ فرمود : اى يهودى آن ماهيى بود كه يونس در شكمش محبوس بود ، و آن ماهى به درياى قلزم رفت و از آنجا بدرياى مصر و سپس بدرياى طبرستان وارد شد تا بالآخره از دجله بيرون آمد .
عبد اللَّه بن مسعود گفته است : آن ماهى را ماهى ديگرى بلعيد و به قعر دريا برد و يونس چهل شب در شكم ماهى بود تا اينكه « در آن ظلمات ( و تاريكيها ) خدا را خوانده و گفت معبودى جز تو نيست منزهى تو و من از ستمكارانم . . . » و خدا دعايش را مستجاب كرد و بماهى دستور داد تا او را در كنار دريا آورده بساحل انداخت ، در آن وقت يونس عليه السلام در اثر ضعف و بيحالى چون جوجهء بىبال و پرى بود كه در ساحل قرار گرفت ، خداى تعالى كدوبنى براى وى برويانيد تا يونس از سايهاش استفاده كند ، و بزى كوهى را نيز مأمور ساخت تا بنزد وى برود و آن حضرت از شير آن بز استفاده كند و بنوشد . چندى نگذشت كه آن كدوبن خشك شد و يونس براى آن گريست ، خداى تعالى به دو وحى فرمود : تو براى خشك شدن درختى گريه ميكنى ولى براى صد هزار مردم يا بيشتر كه ميخواستى تا من آنها را هلاك كنم نمىگريى ؟
يونس از آنجا برخاست و به پسركى برخورد كه گوسفند ميچرانيد . به دو فرمود :
تو كيستى ؟ گفت : از قوم يونس پيغمبر هستم ، به دو فرمود : چون بنزد مردم برگشتى بدانها بگو : من يونس را ديدار كردم .
پسرك بازگشت و جريان را بمردم گفت و خداوند نيز نيروى بدنى يونس را بوى باز گردانيد و بدين ترتيب دوباره بنزد قوم خود باز گشت .
و برخى گفتهاند : بار دوم مأمور تبليغ مردم ديگرى غير از مردم خويش گرديد
.
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 365
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣٦٥