تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
- هر چه را يونس پيغمبر آورده بدان ايمان آورديم ، در اين هنگام بود كه خداى متعال بدانها رحم كرده و دعاشان را مستجاب فرمود ، و عذابى را كه بر سرشان سايه افكنده بود از آنها دور كرد . و ابن مسعود گفته است : توبهء اهل نينوى آن چنان بود كه هر كس حقى از كسى بگردنش بود همه را پرداختند ، تا آنجا كه قطعه سنگى را كه پايهء خانه‌اش بر روى آن بنا شده بود و مال ديگرى بود از زير پايه مىكند و بنزد صاحبش مىبرد . و ابو مخلد گفته است : هنگامى كه عذاب بسراغ قوم يونس آمد و آنها را گرفت بنزد يكى از باقيماندگان علماء كه پيرى بود و در ميانشان سكونت داشت رفتند و به دو گفتند : عذاب بر ما نازل شده چه بكنيم ؟ گفت : بگوئيد : « يا حى حين لا حى ، و يا حى محى الموتى ، و يا حى لا إله الا أنت » - يعنى اى زنده در آن وقت كه زنده‌اى نبود ، و اى زنده‌اى كه زنده كنندهء مردگانى ، و اى زنده‌اى كه معبودى جز تو نيست - آنان نيز اين جملات را گفته و خداوند عذاب را از آنها دور كرد . و على بن ابراهيم در تفسير خود بسندش از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود : مرد عابدى در ميان ايشان بود كه نامش « مليخا » بود ، و مرد دانشمند و عالمى ديگر هم بود كه اسمش « روبيل » بود . آن عابد يعنى مليخا پيوسته بيونس ميگفت : دربارهء اين مردم نفرين كن ، ولى آن مرد عالم او را از نفرين كردن نهى ميكرد و ميگفت : در حق اينان نفرين مكن كه خداى تعالى دعايت را مستجاب مىكند ولى نابودى و هلاكت بندگانش را دوست ندارد ، يونس در اين ميان قول آن مرد عابد را پذيرفت و دربارهء آن مردم نفرين كرد ، خداى تعالى بيونس وحى كرد كه عذاب در فلان ماه و در فلان روز به سراغ آنها مىآيد . همين كه موعد مزبور نزديك شد يونس با آن مرد عابد از ميان آنها بيرون رفتند ولى آن مرد عالم در شهر بماند ، و چون روز موعد فرا رسيد ، آن مرد عالم بدانها گفت :