بدرگاه خدا رو آورده و به دو پناه ببريد شايد خداوند بشما رحم كند و عذاب را از شما دور سازد ، و براى اين كار همگى رو بصحرا نهاده و ميان زنان و كودكان و حيوانات ديگر را با مادرهاشان جدايى افكنده همه را از هم جدا و دور سازيد ، آن گاه بگريه و دعا مشغول شويد .
مردم چنين كردند و خداوند عذاب را كه بر آنان فرود آمده و نزديكشان شده بود از آنها دور ساخت .
از آن سو يونس پيغمبر هم چنان خشمناك از شهر بيرون رفت تا بكنار دريا رسيد ، در آنجا كشتيى را مشاهده كرد كه مسافران در آن سوار شده و ميخواهند حركت كنند يونس از آنها خواست تا او را نيز در آن كشتى سوار كنند و آنان نيز پذيرفتند ، و چون بوسط دريا رسيدند خداى تعالى ماهى بزرگى را مأمور ساخت تا سر راه كشتى آنها را بگيرد ، آنها كه چنان ديدند ميان خود قرعه زدند و قرعه بنام يونس افتاد . از اينرو يونس را از كشتى بيرون آورده به دريا انداختند و ماهى مزبور نيز يونس را در كام خود بلعيد ، و به زير آب رفت .
و برخى گويند : كشتيبانان گفتند : ما قرعه مىزنيم و قرعه بنام هر كس اصابت كرد او را به دريا مىافكنيم زيرا در اينجا بندهاى فرارى و نافرمان هست كه اين اتفاق براى ما پيش آمده ! و چون قرعه زدند بنام يونس در آمد و هفت بار اين كار را تكرار كردند و هر هفت مرتبه قرعه بنام يونس اصابت كرد ، در اينوقت يونس برخاسته و گفت :
آن بندهء فرارى من هستم و بدنبال اين سخن خود را در آب انداخت و ماهى او را بلعيد ، خداى سبحان به آن ماهى وحى فرمود : مبادا بمويى از بدن او آزار برسانى ( تا چه رسد كه او را بخورى ) زيرا من شكم تو را زندان يونس قرار دادم و او را خوراك تو نكردهام .
سه روز بدين منوال يونس در شكم ماهى بود ، و برخى هفت روز گفتهاند و ديگرى مدت توقف آن حضرت را در شكم ماهى چهل روز ذكر كردهاند .
و در حديث است كه مردى يهودى از امير المؤمنين عليه السلام پرسيد : آن
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 364
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣٦٤