و كسايى گفتهاند : هر كس در كار خير و يا كار شرى پيش قدم شود عرب او را « قدم » گويند ، چنانچه گويند : فلانى را در اسلام قدمى است . يعنى تقدم دارد .
تفسير :
معناى حروف معجمهء اوائل سورهها پيش از اين ( در سورهء بقرة ) گفته شد .
« تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ »
يعنى آيههايى كه ذكر آن در پيش شده يا آيههايى كه بر محمد نازل گرديده آنها آيات كريم قرآنى است كه از هر باطلى محفوظ و از هر فساد و تباهى ممنوع است . اختلاف و دروغى در آن نيست .
و برخى گفتهاند : « تلك » اشاره بسورههاى قرآن است . يعنى اين سورهها آيههاى كتاب حكيم يعنى لوح محفوظ است ، و اينكه آن را محكم ناميده چون گوياى بحكمت است ، و يا براى آنكه علوم و حكمت را جمع كرده . و قولى است كه علت توصيف كتاب به « حكيم » آن است كه كتاب دليل و راهنماى بر حق است مانند كسى كه گوياى به حق باشد ، و هم براى آنكه به انسان معرفت و بينشى ميدهد كه بدانوسيله راه هلاكت را از طريق نجات و رستگارى تميز ميدهد .
« أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ »
جمله به صورت استفهام است اما منظور انكار است ( و باصطلاح استفهام انكارى است ) و چنانچه بعضى گفتهاند :
منظور از « ناس » - مردم - نيز مردم مكه هستند ، يعنى ما در شگفتيم كه آيا خداى سبحان جز يتيم ابى طالب كسى را پيدا نكرد كه وى را بعنوان پيغمبرى براى مردم بفرستد . و روى اين ترتيب معناى آيه اين مىشود كه : آيا اينكه ما بيكى از اين مردم وحى كرديم تا مردم را بترساند موجب تعجب و شگفت است ! يعنى براى چه تعجب ميكنند و چرا بايد تعجب كنند كه ما به مردى از خودشان وحى كنيم ! با اينكه اينجا جاى تعجب نيست ، و پيش نظر هر عاقلى چنين برنامهاى لازم و واجب بود ، زيرا وقتى خداى - تعالى عقل بندگانش را كامل فرمود ، و معرفت خويش و اداى شكرش را بر آنان واجب ساخت ، و اين هم معلوم بود كه آنها به اين راه نيايند و اصلاح نگردند جز بوسيلهء شخصى كه از نزديك بيايد و آنها را به خدا دعوت كند ، و كسى باشد كه آنها را به ياد خدا انداخته