تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
و آينده‌اش را خدا آمرزيد در سوز گرما و سرماى بيابان اسلحهء جنگ بدوش كشد ولى ابو خيثمة در زير سايبان خنك و خوراك آماده در كنار زنان زيبا بسر برد ؟ اين انصاف نيست ! سپس رو بزنان خود كرده گفت : سوگند به خدا با هيچيك از شما سخن نميگويم و زير سايبان نميآيم تا خود را به پيغمبر - صلى اللَّه عليه و آله - برسانم ، اين سخن را گفت و بر شتر خويش سوار شده بسرعت راه تبوك را پيش گرفت ، و هر چه زنانش با او سخن گفتند پاسخشان را نداد و بسرعت آمده تا نزديك تبوك رسيد ، مردم كه از دور وى را مشاهده كردند گفتند : سوارى از راه ميرسد ، پيغمبر - صلى اللَّه عليه و آله فرمود : واى بر تو أبا خيثمة هستى ! و چون نزديك شد مردم گفتند : يا رسول - اللَّه ابا خيثمة است ، وى از شتر پياده شد و بنزد رسول خدا - صلى اللَّه عليه و آله - رفته سلام كرد ، حضرت به دو فرمود : واى بر تو اى أبا خيثمة ! ابو خيثمة جريان خود را براى آن حضرت نقل كرد و رسول خدا درباره‌اش دعاى خير فرمود ، و منظور از آيهء نخست او است كه در آغاز انحرافى در دلش پيدا شد ، و از رفتن با رسول خدا تخلف كرد و سپس خدا پا بر جايش ساخت . و اما آيهء دوم دربارهء كعب بن مالك و مرارة بن ربيع و هلال بن امية نازل شد كه آنان از رفتن به تبوك خوددارى كردند اما نه از روى نفاق بلكه از روى تنبلى ، و سپس پشيمان گشتند . و چون رسول خدا - صلى اللَّه عليه و آله - بمدينه باز گشت بنزد آن حضرت آمده عذر خواهى كردند ولى رسول خدا پاسخشان را نداد و به مسلمانان نيز دستور داد با آنها سخن نگويند ، مردم نيز حتى كودكان خردسال به پيروى از دستور رسول خدا از آنها كناره گرفتند ، زنانشان كه چنان ديدند بنزد رسول خدا آمده گفتند : ما نيز از آنها كناره‌گيرى كنيم ؟ حضرت فرمود : نه ، ولى مواظب باشيد آنها با شما نزديكى نكنند ، اين جريان سبب شد كه شهر مدينه بر آن سه نفر تنگ شود و از اينرو از شهر بيرون رفته بكوهها پناه بردند ، و خانواده‌هاى آنها غذا برايشان ميبردند ولى با آنها سخن نمىگفتند ، چند روزى بر اينمنوال گذشت و آن سه نفر پهلوى يكديگر بسر ميبردند تا اينكه يكى از آنها گفت : مردم كه از ما بريده‌اند و كسى با ما سخن نميگويد خوبست