« وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا »
( و بر آن سه نفر كه باز ماندند ) مجاهد گفته : يعنى از پذيرفته شدن توبه باز ماندند ، و بدنبال پذيرفته شدن توبهء جمعى از منافقان ( به شرحى كه در ذيل آيهء 101 گفته شد ) پذيرش توبهء اينان بتأخير افتاد ، و از آنها باز ماندند ، چنانچه در آيهء
« وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ . . . »
« 1 » نيز گفته شد .
و حسن و قتاده گفتهاند : يعنى از جنگ تبوك باز ماندند و همراه رسول خدا نرفتند .
و در قرائت اهل بيت عليهم السلام « خالفوا » است يعنى مخالفت كردند ، آنان فرمودهاند اگر بجاى مانده بودند عتاب و سرزنشى متوجه آنان نبود ، و از اين ملامت و سرزنشى كه از آنها شده معلوم مىشود كه آنان خودشان از جنگ تخلف كردند ، و آيه « خالفوا » است .
« حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ »
يعنى تا اينكه دنيا با همه فراخيش بر آنها تنگ گرديد ، و اين تعبير براى بيان حال كسى است كه به نهايت پشيمانى رسيده باشد تا بدان حد كه گويا براى خود راهى نيابد ، و اين بدانجهت بود كه رسول خدا - صلى اللَّه عليه و آله - بمردم دستور داد از نشست و برخاست و تكلم با آنان خوددارى كنند چنان كه شرحش گذشت ، روى آنكه قبولى توبهء مردم ديگر نازل شد ولى از پذيرش توبهء آنان خبرى نشد ، و اين بدان معنى نبود كه توبهء آنها ردّ شده و پذيرفته نشده بود زيرا آنها مأمور بتوبه بودند ، و از حكمت خداى تعالى بدور است كه كسى در وقت توبه بدرگاه او توبه كند و توبهاش ردّ شود ولى خداى سبحان ميخواست تا بدينوسيله با تأخير پذيرش توبه كار را بر آنها سخت گيرد تا آنان و اشخاص ديگر را بدينوسيله اصلاح كند و كسى ديگر به اين چنين اعمالى دست نزند .
« وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ »
اين تعبير را براى مبالغه در غم و اندوه ميكنند يعنى چنان كار بر آنها سخت شد كه گويا جايگاهى براى پنهان كردن اندوهشان در جان و نفسشان نمىيافتند ، و برخى گفتهاند : معناى تنگى جان تنگى سينههاشان بود .
هامش
( 1 ) - آيه 106 .