( 1 ) قدم ميباشيم .
اميدواريم خداوند رفتارى از ما به تو نشان دهد كه موجب خوشنودى تو باشد .
پس بأميد خدا حركت كن و ما را هم بهمراه خود بهر جا خواهى ببر .
سخنان گرم و لحن پر محبت سعد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را خوشحال كرد و نشاطى در او بوجود آورده فرمود :
به راه افتيد ( و خوشحال باشيد ) و من بشما مژده دهم كه خداوند ( پيروزى بر ) يكى از اين دو گروه را به من وعده داده ( يا كاروان را تصرف كنيم و يا بزرگان قريش را شكست دهيم ) و به خدا سوگند گوئى هم اكنون جاى كشته شدنشان را در پيش روى خود مىبينم .
پس از اين گفتگوها رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از منزل « ذفران » حركت كرد و از گردنهء كه موسوم به « أصافر » بود گذشت و بسوى قريهء كه در پائين گردنه قرار داشت و آن را « دبة » ميگفتند سرازير شد ، و « حنان » كه تپه ريگ بزرگى مانند كوه بود در طرف راست قرار داده هم چنان بيامد تا در نزديكى بدر فرود آمدند .
در آنجا رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با يكى از اصحاب خود سوار شتر شده بجستجو پرداختند و در ضمن تفحص به پير مردى از اعراب برخوردند ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از آن پيرمرد جوياى احوال قريش و محمّد و يارانش شده پرسيد :
از قريش و محمّد چه خبر دارى ؟
پيرمرد گفت : تا خود را به من معرفى نكنيد من خبرى بشما نخواهم گفت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : هر گاه اخبار را بما بگويى ما خودمان را معرفى ميكنيم .
پيرمرد گفت : شرط ما همين ؟
فرمود : آرى همين .
پير گفت : من شنيدهام محمّد و همراهانش در فلان روز از يثرب خارج شدهاند اگر اين خبر راست باشد اكنون در همين نزديكى در فلان جا - همان جائى كه
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 12
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص١٢