تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
( 1 ) 4 - پيمان خدا و رسولش را نشكنند جز آنكه دشمنى غير از خودشان بر ايشان مسلط گردد و قسمتى از آنچه در دست دارند بگيرد . 5 - و هر گاه پيشوايانشان بكتاب خدا حكم نكنند و در احكامى كه خدا نازل فرموده سركشى كنند ( و خود را بزرگتر از آن دانند كه بر طبق حكم خدا حكم كنند ) خداوند عذاب و جنگ و خونريزى را در ميان خودشان قرار دهد . سپس دستور داد تا عبد الرحمن بن عوف براى رفتن بدنبال مأموريتى كه داشت آماده گردد ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله او را نزد خود خوانده آن عمامه را باز كرد و دوباره بر سرش بست و سر آن را باندازهء چهار انگشت يا همين حدود بياويخت سپس فرمود : اى پسر عوف اين چنين عمامه ببندى بهتر است ، سپس ببلال دستور داد پرچم جنگ را بدست او بدهد ، و پس از اينكه پرچم را بدست گرفت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله حمد خداى را بجا آورده و بر خود درود فرستاد آنگاه فرمود : اى پسر عوف پرچم را بدست گير و همگى در راه خدا جنگ كنيد و هر كه را به خدا كافر بود بكشيد ، در غنائم خيانت نكنيد ، نيرنگ و حيله نكنيد ، گوش و بينى نبريد ، كودكان نوزاد را نكشيد اين است پيمان خدا و روش پيامبرتان در ميان شما » . عبد الرحمن عوف پرچم را بدست گرفته و بدنبال مأموريت خود بدومة الجندل رفت .

35 - سريه ابو عبيدهء جراح بسوى سيف البحر :

عبادة بن صامت روايت كرده كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله من و گروهى را بسركردگى ابو عبيدهء جراح بسوى سيف البحر ( سواحل دريا ) روانه كرد و انبانى را از خرما پر كرده آذوقه ما قرار داد و دستور داد كه با آن سدّ جوع كنيم ، ما نيز به همان نحو از خرماها استفاده ميكرديم تا به جائى كه هر روز شمارهء معينى از آن مىخورديم و تدريجا آذوقهء هر يك از ما در روز منحصر بيك دانه خرما شد ، و آن هم روزى به آخر رسيد و چون تقسيم كرديم از يكى هم كم آمد كه به او سهمى نرسيد . گرسنگى ما را سخت تهديد ميكرد كه خداى تعالى حيوانى از دريا نصيب ما