تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
( 1 ) خدا صلى اللّه عليه و آله فرموده بود در او مشاهده كردم ، و هنگامى به او رسيدم كه چند زن را بر هودج سوار كرده بود و دنبال جائى مىگشت كه آنها در آنجا فرود آورد . هنگام عصرى بود كه من او را ديدم و چون ترسيدم ميان من و او جنگى در گير شود كه مانع خواندن نماز عصرم شود از اين رو هم چنان كه به او نزديك ميشدم نماز عصرم را در راه خواندم و ( براى ركوع و سجود نيز ) با سر اشاره مىكردم تا چون به او رسيدم پرسيد : كيستى ؟ گفتم : مردى از اعراب هستم كه چون شنيده‌ام براى جنگ با اين مرد لشگر تهيه ميكنى بدين جهت بنزد تو آمده‌ام ، گفت : آرى من در تهيهء اين كار هستم ، پس من شروع كردم بهمراه او راه رفتن تا چون كاملا خود را آمادهء كشتن او كردم ناگهان بر او حمله كرده و او را بقتل رساندم و در حالى كه زنان مزبور خود را روى جنازهء او انداخته بودند بسوى مدينه فرار كردم . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه چشمش به من افتاد فرمود : پيروز شد ! من ( پيش رفته ) گفتم : يا رسول اللّه او را كشتم ، فرمود : راست گفتى ، سپس برخاست و مرا به خانه خويش برد و عصائى به من داده فرمود : اين عصا را نزد خود نگهدار ، من كه از خانه آن حضرت بيرون آمدم مردم پرسيدند : اين عصا چيست ؟ گفتم : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آن را به من داد و فرمود : آن را نگهدار ، گفتند : خوب است بنزد آن حضرت برگردى و بپرسى چه منظورى در اين دستور است ؟ عبد اللّه برگشت و از آن حضرت پرسيد ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : اين عصا نشانهء ميان من و تو در روز قيامت است همانا كمترين مردم در آن روز كسانى هستند كه بر عصا تكيه زده‌اند . از آن پس عبد اللّه بن انيس آن عصا را بكنار شمشير خود بست و هم چنان بود تا هنگامى كه مرگش فرا رسيد وصيت كرد كه آن را در كفنش بگذارند ، و بدين ترتيب آن عصا را با عبد اللّه بن انيس دفن كردند . ابن هشام گويد عبد اللّه بن انيس دربارهء قتل خالد بن سفيان اشعارى نيز
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 396 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى