تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
( 1 ) ابن عباس گويد : به خدا سوگند آن روز شام نشده بود كه تمامى افراد آن قبيله از مرد و زن مسلمان شدند . و ما در ميان فرستادگان قبائل عرب كسى را بهتر از ضمام بن ثعلبة سراغ نداريم .

فرستادگان عبد القيس :

جارود بن عمرو برادر عبد القيس بود كه بكيش نصرانيت زندگى ميكرد او با چند تن بعنوان نمايندگى از طرف عبد القيس بمدينه آمدند و چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اسلام را بر او عرضه كرد در پاسخ آن حضرت گفت : يا محمّد من قرضى دارم و اكنون مىخواهم بخاطر دين تو دست از كيش خود بردارم آيا پرداخت قرض مرا به عهده ميگيرى ؟ فرمود : آرى ، من ضمانت مىكنم زيرا خدا تو را بدين بهترى هدايت فرمود ، جارود و همراهان او اسلام اختيار كرده سپس از آن حضرت مال سوارى خواستند كه بوسيلهء آنها به شهر و ديار خود باز گردند . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : مركبى كه بشما بدهم ندارم ، جارود گفت : يا رسول اللّه سر راه ما شترانى از مردم هستند كه گم شده و در بيابان ميگردند آيا مىتوانيم از آنها استفاده كنيم و بوسيلهء آنها خود را به بلاد خويش برسانيم ؟ فرمود : نه ، مبادا متعرض آنها شويد كه آتش سوزان است ( و موجب دخول در آتش مىشود ) . جارود بنزد قوم خويش باز گشت و مردى خوش عقيده و ثابت قدم در دين اسلام گشت ، و هنگامى كه گروهى از قوم او از اسلام برگشتند او با كمال شهامت در مقابل آنها به پا خاست و آنها را باسلام دعوت كرده گفت : گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست محمّد بنده و رسول او است و هر كه اين شهادت را ندهد در نظر من كافر است .

اسلام ابن ساوى :

و از كسانى كه پيش از فتح مكه مسلمان شد منذر بن ساوى عبدى ( امير بحرين ) بود كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله علاء بن حضرمى را بنزد او فرستاد و او را باسلام