تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
( 1 ) جامه‌ام را از تن بيرون آورده و به او پوشاندم و به خدا سوگند در آن روز چيز ديگرى را مالك نبودم بطورى كه وقتى جامه را به آن مرد پوشاندم جامهء ديگرى عاريه كرده و پوشيدم و به قصد زيارت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بسوى شهر حركت كردم و در راه هر كس به من ميرسيد مرا بقبولى توبه‌ام مژده ميداد تا وارد مسجد شدم . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را ديدم كه در ميان عده‌اى نشسته بود ، از آن ميان طلحة بن عبيد اللّه برخاست و به من مژده داده تهنيت گفت و جز او كس ديگرى از مهاجرين اين كار را نكرد ، و كعب بن مالك هم اين محبت طلحة را بعدها فراموش نكرد . بالجملة كعب گويد : من برسول خدا صلى اللّه عليه و آله سلام كردم حضرت كه صورتش در اثر خوشحالى ميدرخشيد به من فرمود : مژده باد تو را به بهترين روزى از زندگيت از آن روز كه مادرت تو را زائيده تا بامروز ، من عرض كردم : يا رسول اللّه اين مژده از جانب تو است يا از جانب خداى تعالى ؟ فرمود : بلكه از جانب خدا است من پيش روى آن حضرت نشستم و عرضه داشتم : يا رسول اللّه شكرانهء قبول شدن توبهء من اين است كه تمام دارائيم را در راه خدا و رسول او صدقه بدهم ، حضرت فرمود : مقدارى را براى خودت نگهدارى بهتر است ، گفتم : پس آن سهمى را كه در خيبر به من دادى براى خود نگه ميدارم . سپس گفتم : يا رسول اللّه همانا خداوند مرا بخاطر راستى و صدق در گفتار نجات داد ، و شكرانهء پذيرش توبه‌ام اين است كه تا زنده‌ام دروغ نگويم ، اين جريان گذشت و به خدا سوگند از آن روز به بعد تا بامروز سخنى بدروغ نگفته‌ام و اميد است كه از اين پس نيز خدايم از دروغ حفظ كند . و آيهء كه خداوند دربارهء پذيرش توبهء اين سه نفر نازل فرمود آيهء ذيل بود : « همانا خدا بر پيغمبر و مهاجر و انصارى كه او را در ساعت سختى كه نزديك بود دلهاى بسيارى از ايشان بلغزد پيروى كردند باز لطف فرمود و از لغزشهاشان در گذشت و راستى او دربارهء ايشان رؤف و مهربان است . و بر آن سه نفرى كه تخلف