( 1 ) رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به او فرمود : آنان با تو جنگ خواهند كرد - چون آن حضرت نخوت و تكبر ايشان را ميدانست ؟ ولى عروة ( كه مقام خود را در ميان ايشان زياد مىپنداشت ) عرض كرد : يا رسول اللّه اينان مرا از دوشيزگان خود بيشتر دوست دارند .
و بدين ترتيب از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اجازه گرفته بنزد قوم ثقيف باز گشت و در ميان غرفهاى كه داشت ايستاده مردم را از اسلام خود آگاه ساخت و آنها را نيز به اين آئين دعوت كرد ، مردم ثقيف مهلتش نداده و از هر سو او را تير باران كردند و بوسيلهء يكى از آن تيرها كه بدست شخصى بنام اوس بن عوف يا وهب بن جابر رها شد عروة بقتل رسيد ، و هنگام مرگ نزديكانش دربارهء خونش از او پرسيدند ، و او در پاسخشان گفت : كرامتى بود كه خدا نصيب من كرد و مرا بفيض شهادت نائل ساخت و وضع من مانند شهيدانى است كه در اينجا در ركاب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شهيد شدند و مرا نيز با آنها دفن كنيد .
آنان به وصيت عروة عمل كرده و او را در كنار قبر همان كشتگان به خاك سپردند و گويند : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دربارهء او فرمود : عروة در ميان قوم خود همانند صاحب ياسين بود در ميان قومش .
چند ماهى كه از قتل عروة گذشت قبيلهء ثقيف متوجه شدند كه نيروى جنگ با اعراب هم جوار خود را كه مسلمان شده و با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بيعت كرده بودند ندارند از اين رو بفكر چاره افتادند ( و پس از مشورتى كه بزرگانشان با هم كردند تصميم گرفتند برسول خدا صلى اللّه عليه و آله ايمان آورده هيئتى را بدين منظور بنزد آن حضرت بفرستند بدين شرح كه ) :
يعقوب بن عتبة گويد : در آن روزها ميان دو تن از بزرگان ثقيف بنام عمرو بن امية و عبد يا ليل بن عمرو اختلافى رخ داده بود كه منجر بجدائى و كناره گيرى آنها از يك ديگر شده بود .
عمرو بن امية كه يكى از زيركترين افراد عرب بود روزى به قصد ديدن
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 343
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٣٤٣