تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
( 1 ) در اين باره مىكند . ولى زن هلال بن امية بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده عرض كرد : يا رسول اللّه هلال بن امية پير مردى از كار افتاده است كه احتياج بپرستار و خدمتكار دارد آيا اجازه نميدهى كه من خدمت او را بكنم ؟ حضرت فرمود : چرا ولى مواظب باش با تو نزديك نشود ( و عمل زناشوئى انجام ندهد ) عرض كرد : اى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله او هيچگونه توجهى به من ندارد ، و به خدا از آن روز كه بدين سرنوشت دچار شده هم چنان تا بامروز كارش گريه است به حدى كه من ترس كور شدن او را دارم . كعب گويد : برخى از خاندان من گفتند : خوب است تو هم براى ماندن همسرت در خانه بعنوان خدمتكارى از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اجازه بگيرى چنانچه بهمسر هلال بن امية اجازهء خدمتكارى او را داد ! گفتم : نه به خدا من چنين كارى نخواهم كرد زيرا هلال پير مرد بود و من جوان هستم و با اين ترتيب نميدانم آيا رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اجازه ماندن همسرم را خواهد داد يا نه ؟ از اين جريان هم ده شب گذشت تا اينكه پنجاه روز كامل كه از نهى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از تكلم مردم با ما گذشت من نماز صبح را خوانده بودم و راستى چنان كه خداى تعالى فرموده زمين بر ما تنگ شده بود و حتى جان من در بدنم تنگى ميكرد و به پشت كوه سلع رفته بودم و در آنجا خيمه‌اى زده همانجا زندگى مىكردم كه ناگاه صداى مردى را از پشت كوه سلع شنيدم كه فرياد ميزد : اى كعب بن مالك مژده ! من فورا بسجدهء شكر افتادم و دانستم كه گشايشى شده .

پذيرش توبهء متخلفين :

در آن روز هنگامى كه رسول خدا نماز صبح را مىخواند بمردم اطلاع ميدهد كه توبهء ما پذيرفته شده ، و اجازه ميدهد ما را از اين جريان مطلع سازند ، چند تن براى دادن مژده بنزد آن دو نفر ميروند و مردى از قبيلهء اسلم نيز براى مژده دادن به من آمده بود و هنگامى كه آن مژده را به من داد بشكرانهء آن مژده
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 340 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى