( 1 ) عبد يا ليل حركت كرد و بدر خانهاش آمد و شخصى را بنزد او فرستاد كه بعبدياليل بگو :
عمرو بن امية تو را مىخواند ، عبد يا ليل كه باور نداشت با آن سابقهء اختلافى كه با عمرو داشت او بدر خانهاش آمده باشد به آن شخص گفت : براستى عمرو تو را بنزد من فرستاده است ؟ گفت : آرى و او هم اكنون در خانهء تو است ، عبد يا ليل گفت :
او خود دارتر از اين است كه اين كار را بكند و چون از خانه بيرون آمد عمرو بن امية را در آنجا ديد از اين رو مقدمش را گرامى داشته و مراسم احترام را معمول داشت .
عمرو بن امية گفت : اى عبد يا ليل جريانى براى ما پيش آمده كه بايد اختلاف و جدائى از همديگر را كنار گذارده بفكر چارهاى بيفتيم ، تو خود مىبينى كه كار اين مرد ( يعنى پيغمبر اسلام ) بالا گرفته و تمامى عرب مسلمان شده و شما هم نيروى جنگ با آنها را نداريد پس با اين ترتيب فكرى بايد كرد ، و پس از مشورتى كه كردند قرار شد عبد يا ليل را كه هم سن عروة بن مسعود بود بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بفرستند عبد يا ليل از انجام اين كار خوددارى كرد و ترسيد هنگام مراجعت بسرنوشت عروة دچار شود و بدست افراد ثقيف بقتل برسد ، از اين رو گفت : من اين كار را نخواهم كرد مگر آنكه مردان ديگرى را نيز بهمراه من بفرستيد ، آنها پذيرفته و دو تن از « أحلاف » بنامهاى حكم بن عمرو و شرحبيل بن غيلان و سه تن از « بنى مالك » بنام عثمان بن أبى العاص و اوس بن عوف و نمير بن خرشة را بهمراه او بمدينه فرستادند .
عبد يا ليل با آن پنج نفر بسوى مدينه حركت كرد و چون به نزديكى مدينه رسيد مغيرة بن شعبه را كه روى نوبت شتران اصحاب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را ميچرانيد ديدار كرد ، مغيرة كه از جريان آمدن آنها مطلع شد شتران را بافراد ثقيف سپرد و خود بسوى مدينه آمد تا مژده آمدن آنها را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله بدهد ، مغيرة قبل از آنكه خدمت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله برسد ابو بكر را ديدار كرد ابو بكر مغيرة را قسم داد كه اجازه دهد تا او اين مژده را بآنحضرت برساند مغيرة هم پذيرفت و ابو بكر بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده جريان را بعرض رسانيد . مغيرة نيز بنزد عبد يا ليل و همراهان او بر گشته و نماز ظهر را با ايشان خواند و پس از آن بايشان ياد داد كه هنگامى كه
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 344
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٣٤٤