تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
( 1 ) كه چه عذرى براى نرفتن بتبوك بنزد آن حضرت بياورم و چگونه از خشم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله خود را نجات دهم و در اين باره از خردمندان قبيله و فاميل استمداد مىكردم تا روزى كه خبر رسيد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله امروز وارد مدينه خواهد شد من تصميم خود را گرفته بودم ، تصميم گرفتم كه سخن براستى و صدق گويم و هيچگونه عذرى نياورم . و رسم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله چنان بود كه هر گاه از سفرى برميگشت ابتداء به مسجد ميرفت و دو ركعت نماز ميخواند سپس در آنجا مىنشست و مردم بديدنش ميآمدند آن روز هم هنگامى كه نمازش را خواند و نشست آنان كه از رفتن بتبوك خوددارى كرده بودند بنزد آن حضرت آمده و شروع كردند بسوگند خوردن و عذر تراشيدن و اينان رويهمرفته هشتاد و چند نفر بودند كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در ظاهر عذرشان را قبول ميكرد و برايشان از خدا آمرزش ميخواست و باطن كارشان را بخداى تعالى واگذار ميفرمود . نوبت به من رسيد و چون بنزد آن حضرت رفتم ابتداء بر او سلام كردم حضرت تبسم خشمناكى به من كرده فرمود : پيش بيا ، من پيش رفته تا جلوى رويش نشستم آن جناب رو به من كرده فرمود : چه سبب تخلف تو از جنگ شد آيا تو با ما پيمان نبسته بودى ؟ در پاسخ گفتم : اى رسول خدا به خدا سوگند اگر من در نزد شخص ديگرى از اهل دنيا جز تو نشسته بودم مىتوانستم از خشم او بوسيلهء تراشيدن عذرى خود را حفظ كنم ، ولى به خدا من به خوبى دانستم كه اگر امروز به تو دروغ بگويم مسلما تو از من راضى خواهى شد ولى ممكن است خداى تعالى بر من خشم كند ، و اگر به تو راست بگويم تو از من دلتنگ خواهى شد ولى اميد عاقبت نيكى از خدا دارم و ( از اين رو با كمال صراحت ميگويم ) نه به خدا من هيچگونه عذرى نداشتم و به خدا در هيچ زمانى مانند روزى كه من از آمدن بهمراه شما خوددارى كردم به اين اندازه نيرومند و در رفاه نبودم .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 337 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى