تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
( 1 )

سرنوشت سه نفرى كه از رفتن بتبوك خوددارى كردند :

در ميان كسانى كه از رفتن به تبوك خوددارى كرده بودند سه نفر بودند كه بدون هيچگونه نفاق و شك و ترديدى در دين از رفتن با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله خوددارى كرده بودند و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پس از مراجعت از تبوك به مسلمانان دستور داد از گفتگوى با آن سه نفر خوددارى كنند اين سه نفر عبارت بودند از كعب بن مالك ، و مرارة بن ربيع و هلال بن امية ، و اما ساير منافقين كه در تبوك حضور پيدا نكرده بودند بنزد آن حضرت آمده و سوگندها خوردند و عذرها تراشيدند تا بالاخره رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از آنها گذشت اگر چه عذرشان بدرگاه خدا و رسول مقبول واقع نشد ، و تنها آن سه نفر بسر نوشتى كه گفتيم دچار گشتند . دنبالهء داستان از زبان كعب بن مالك : كعب بن مالك پسرى داشت بنام عبد اللّه كه چون در اواخر عمر نابينا گشته بود پسرش او را به اين طرف و آن طرف مىبرد . عبد اللّه گويد : پدرم جريان باز ماندن خود را در سفر تبوك از لشگر اسلام و سرانجام كارشان را چنين تعريف كرد كه گفت : در جنگهائى كه قبل از تبوك اتفاق ميأفتاد من در هيچيك از آنها از رفتن با لشگر اسلام خوددارى نكرده بودم جز جنگ بدر كه آن هم چون رسول خدا به قصد جنگ نرفته بود بلكه به قصد كاروان قريش حركت كرده بود ما با او نرفتيم ، و من از كسانى بودم كه در « عقبه » هنگام پيمان گرفتن بر دين اسلام ( بهمراه مردم مدينه ) حضور داشتم و نبودن من در جنگ بدر چندان براى من مهم نبود اگر چه آن جنگ بيش از بيعت عقبه ورد زبان مردم شد . و بالجملة هنگامى كه سفر تبوك پيش آمد من از تمام اوقات داراتر و نيرومندتر بودم . و به خدا تا به آن روز اتفاق نيفتاده بود كه من دو مركب سوارى در منزل داشته باشم و آن روز اين جريان صورت گرفته بود ( و خلاصه هيچگونه عذرى از رفتن نداشتم ) و رسم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيز چنان بود كه هنگامى كه قصد جنگى داشت بندرت اتفاق مىافتاد هدف اصلى خود را آشكارا بمردم بگويد جز در اين سفر كه چون راه دورى
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 335 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى