( 1 ) آنها را نمىكشد ، و اگر اين كار را هم نميكنى بسوئى فرار كن .
اين نامه كه بزهير رسيد قصيدهء در پاسخ بجير گفت [ ( 1 ) ] و برايش فرستاد كه بجير آن را براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله خواند و حضرت دربارهء برخى از جملات آن نيز سخنانى به بجير فرمود ، و پس از آن بجير نيز اشعارى سرود و براى كعب فرستاد .
نامهء بجير و اشعارى كه براى كعب فرستاد او را بفكر انداخت و كار را بر او سخت كرد و بر جان خويش ترسيد تا جائى كه دشمنان كعب كه در قبيلهاش بودند گفتند : كعب كشته خواهد شد ، و بالاخره چارهاى نديد جز آنكه بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بيايد و از رفتار سابق خود عذر خواهى كرده مسلمان شود ، و به همين منظور قصيدهء در مدح آن حضرت سرود و در آن قصيده ترس خود را از دشمنان و وضع فعلى ذكر كرده و بسوى مدينه حركت كرد و به خانه مردى ( از مسلمانان ) از قبيله جهينه كه سابقهء رفاقتى با او داشت در آمد ، آن مرد نيز صبح كه شد او را برداشته به مسجد آمد و چون نماز صبح را آن حضرت خواند مرد مزبور رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را بكعب نشان داده گفت : اين رسول خدا است برخيز و پيش او برو و براى خود از او امان بگير .
كعب برخاسته پيش روى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه او را نمىشناخت آمده نشست و سپس گفت : يا رسول اللّه كعب بن زهير بمدينه آمده و از كارهاى پيش خود توبه كرده و مسلمان شده ميخواهد بنزد شما بيايد و امان بگيرد آيا اگر او را بنزد شما بياورم او را مىپذيرى ؟ فرمود : آرى . اين سخن را كه از آن حضرت شنيد خود را معرفى كرده عرض كرد : اى رسول خدا من كعب بن زهير هستم .
در اين هنگام مردى از انصار به طرف او برخاسته عرض كرد : يا رسول اللّه اجازه بده تا من گردن اين دشمن خدا را بزنم ؟ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : او را واگذار كه با حال توبه و پشيمانى از كارهاى گذشته خود بنزد ما آمده است .
و همين عمل آن مرد انصارى سبب شد كه كعب نسبت بانصار خشمگين شود زيرا
هامش
[ ( 1 ) ] متن قصيدة را ابن هشام در صفحه 501 سيرة نقل كرده است .