تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
( 1 ) مباركش را روى سينهء فضالة نهاد و قلبش آرام شد . فضالة گويد : به خدا سوگند هنوز دستش را از روى سينه‌ام برنداشته بود كه احساس كردم ( محبت عجيبى به او پيدا كرده‌ام ) و او محبوبترين خلق خدا در نزد من است . و سپس اشعارى نيز گفت [ ( 1 ) ] .

رسول خدا ( ص ) صفوان بن امية را امان ميدهد :

صفوان بن امية از كسانى بود كه ( با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دشمنى شديدى داشت و چنانچه پيش از اين گفتيم هنگام فتح مكه با جمعى اقدام بجنگ كرد ، صفوان هنگامى كه از مقابل لشگر اسلام فرار كرد ) از ترس آنكه مبادا بدست ياران رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كشته شود از شهر خارج شد و بسوى جدة رفت تا از آنجا خود را بيمن برساند . عمير بن وهب [ ( 2 ) ] ( كه از جريان مطلع شد ) بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده عرض كرد : يا نبى اللّه صفوان بن امية از بزرگان اين شهر است كه از ترس شما بسوى جده گريخته تا خود را به دريا بيندازد اگر ممكن است او را امان دهيد ! رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : او در امان است ، عرض كرد : يا رسول اللّه پس نشانى و علامتى به من بدهيد كه او بأمانى كه شما داده‌ايد اطمينان پيدا كند ، حضرت عمامه‌اى را كه هنگام فتح مكه بر سر بسته بود بعمير بن وهب داد . عمير آن عمامه را گرفت و با عجله خود را بجده رسانيد و هنگامى به آن جا رسيد كه صفوان مىخواست سوار كشتى شود ، عمير فرياد زد اى صفوان خدا را در
هامش
[ ( 1 ) ] بسيرة ج 2 : 417 مراجعه شود . [ ( 2 ) ] عمير بن وهب جمحى همان كسى است كه پس از جنگ بدر با همين صفوان بن امية قرار گذارد تا بمدينه برود و رسول خدا ( ص ) را بقتل برساند و صفوان نيز در برابر متعهد شد كه اگر او اين كار را كرد زن و بچهء عمير را سرپرستى كند . ولى در اثر خبر غيبى كه آن حضرت به دو داد مسلمان شد و داستانش بتفصيل در ص 56 از همين جلد گذشت .