( 1 )
سرنوشت بتهاى اطراف كعبه :
ابن عباس گويد : هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در آن روز وارد مسجد الحرام شد هم چنان كه سوار شتر بود اطراف خانه كعبه طواف كرد و متوجه شد كه مشركين بتهاى خود را بوسيله سرب به اطراف كعبه آويختهاند ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با قضيبى [ ( 1 ) ] كه در دست داشت بسوى آنها اشاره كرد و ميگفت :
« جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً »
( يعنى حق آمد و باطل نابود گشت و براستى كه باطل نابود شدنى است ) .
و بهر يك از بتها كه اشاره فرمود برو يا به پشت در افتاد و تميم بن اسد خزاعى در اين باره اين شعر را بگفت :
و في الاصنام معتبر و علم * لمن يرجو الثواب او العقابا
( و در مورد بتها عبرت و دانشى است براى كسى كه اميد ثواب و يا عقابى داشته باشد ) .
فضالة بن عمير . . .
در حديث است كه فضالة بن عمير ليثى يكى از افراد قريش بود كه در كنارى ايستاده و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را تماشا ميكرد ، ناگاه بفكر افتاد كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را در همان حال كه مشغول طواف است بقتل برساند ، به همين منظور خود را بنزديك رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسانيد ، و چون چشم آن حضرت به او افتاد فرمود : فضالة هستى ؟
عرض كرد : آرى يا رسول اللّه .
فرمود : پيش خود چه فكرى كرده بودى ؟
پاسخ داد : مشغول ذكر خدا بودم ! حضرت خندهاى كرد و به او فرمود : از خدا آمرزش بطلب ، سپس دست
هامش
[ ( 1 ) ] قضيب به چند معنى آمده كه از آن جمله است : شاخهء درخت ، تازيانه ، عصا ، كمان ، شمشيرهاى باريك و نازكى كه غلافى از چوب داشته و فرمانروايان مانند عصائى آن را در دست ميگرفتهاند .