تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
( 1 ) سپس در گوشه مسجد نشست و على بن ابى طالب در حالى كه كليد خانه در دستش بود برخاسته گفت : يا رسول اللّه منصب كليد دارى را براى ما با سقايت ضميمه كن ؟ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : عثمان بن طلحة كجاست ؟ و چون او آمد كليد را به او سپرد و فرمود : كليد را بگير كه امروز روز نيكى و وفاى بعهد است . و در حديث است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در آن روز وارد خانه شد و در آنجا صورتهائى از فرشتگان و پيغمبران الهى ديد ، از آن جمله ديد صورت ابراهيم عليه السلام را كشيده‌اند و در دستش تيرهاى « ازلام » [ ( 1 ) ] را قرار داده‌اند ، حضرت فرمود : خدا نابودشان كند شيخ الانبياء را به اين صورت معرفى كرده‌اند ، ابراهيم كجا و « ازلام » ! « ابراهيم نه يهودى بود نه نصرانى بلكه بدين حنيف اسلام بود و از مشركان نبود » [ ( 2 ) ] . سپس دستور داد تمامى آن صورتها را محو كردند [ ( 3 ) ] . و در حديث است كه چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله داخل خانه كعبه شد بلال را نيز همراه خود برد و در آنجا به او دستور داد اذان بگويد . ابو سفيان و عتاب بن اسيد و حارث بن هشام كه در كنار ديوار كعبه نشسته بودند چون صداى او را شنيدند نگاهى بهم كرده عتاب بسخن آمده ( از روى تمسخر ) گفت : خداوند دربارهء « أسيد » ( پدرم ) بزرگوارى كرد كه پيش از اينكه اين صدا را بشنود او را از اين جهان برد تا امروز اين صداى ناهنجار بگوشش نخورد ، حارث بن هشام گفت : به خدا اگر من ميدانستم كه اين مرد بر حق است از او پيروى ميكردم ، ابو سفيان گفت : من كه هيچ سخنى نمىگويم ( و جرئت ندارم حرفى بزنم ) چون ميترسم اين ريگها سخن مرا به گوش
هامش
[ ( 1 ) ] ازلام تيرهائى بوده كه بدان قرعه ميزدند و در داستان ذبح عبد اللّه در جلد اول شرحى بر آن نگاشته شد . [ ( 2 ) ] اشاره بآيهء 67 از سورهء آل عمران است . [ ( 3 ) ] در اينجا ابن هشام حديثى در مورد جائى كه رسول خدا ( ص ) در كعبه نماز خواند نقل مىكند كه چون مورد اعتبار نبود از نقل آن خوددارى شد سيرة ج 2 : 413 .