تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
( 1 ) بنام هبيرة بن أبى وهب مخزومى ، گويد : هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به بالاى شهر مكه رسيد ( و مشركين هر كدام از ترس كشته شدن به جائى پناه ميبردند ) دو تن از خويشان من از بنى مخزوم [ ( 1 ) ] كه بگفتهء ابن هشام يكى حارث بن هشام و ديگرى زهير بن أبى امية بود به خانه من پناهنده شدند ، در اين هنگام برادرم على بن ابى طالب بدر خانه من آمده گفت : به خدا سوگند اين دو را خواهم كشت . من كه چنان ديدم در خانه را به روى آن دو بستم و خود را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه هنوز در بالاى شهر مكه بود رساندم ، و هنگامى رسيدم كه آن حضرت در طشتى كه اثر خمير در آن بود غسل ميكرد ، و فاطمه دخترش لباس آن حضرت را در جلوى او نگهداشته بود كه كسى بدنش را نبيند ، من در آنجا نشستم تا غسل آن حضرت تمام شد و لباسش را از فاطمة گرفت و پوشيد آنگاه هشت ركعت نماز خواند سپس رو به من كرده فرمود : اى ام هانى خوش آمدى ، چه كارى تو را باينجا آورد ؟ گويد : من جريان پناهنده شدن آن دو مرد را بخانه‌ام و سخن على را بآنحضرت عرض كردم . حضرت فرمود : هر كه را تو پناه داده‌اى ما هم پناه داديم و آن دو در امان هستند و على آن دو را نكشد .

رسول خدا ( ص ) در مسجد الحرام :

بالاخرة مردم مكه تسليم شدند و شهر آرام شد در اين موقع رسول خدا صلى اللّه عليه و آله وارد كوچه‌هاى مكه شد و بكنار خانهء كعبه آمد و هم چنان كه سواره بود هفت بار طواف كرد ، و ركن را با چوبى كه در دست داشت استلام كرد ، و چون از طواف فارغ شد عثمان بن طلحة كليد دار خانه كعبه را خواست و كليد خانه را از او گرفت
هامش
[ ( 1 ) ] مقصود خويشان شوهرش هبيرة است كه از بنى مخزوم بوده ، و ضمنا از اين حديث معلوم مىشود كه اين دو نفر نيز از كسانى بوده‌اند كه رسول خدا ( ص ) دستور قتلشان را صادر كرده بود و اينها بدان جا پناهنده شدند و امير المؤمنين عليه السلام بتعقيب آنها آمده بود .