( 1 ) پرسيدند : آيا محمّد هم اين كار را امضاء كرد ؟
گفت : نه .
گفتند : واى بر تو او با اين دستور تو را بمسخره و ريشخند گرفته ، اين كار چه سودى داشت ؟
ابو سفيان گفت : به خدا راهى جز اين نداشتم .
تجهيز لشگر :
پس ( از رفتن ابو سفيان ) رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بمردم دستور داد آمادهء سفر شوند و بخانوادهء خود دستور داد وسائل سفر آن حضرت را مهيا كنند ولى مقصد را به آنها نفرمود ، از اين رو وقتى ابو بكر بخانهء عايشه آمد و از او پرسيد : پيغمبر قصد كجا دارد ؟ عايشه گفت : ما اطلاعى نداريم .
ولى هنگام حركت مردم را آگاه ساخت كه قصد مكه دارد و سفارش كرد كه هر چه زودتر مهيا شوند و در تهيهء وسائل سفر كوشش بيشترى بخرج دهند و از خدا خواست كه اخبار حركت آن حضرت را از قريش مخفى نگهدارد ، و راه رسيدن اخبار را بر قريش مسدود كند .
حسان بن ثابت نيز بوسيلهء اشعارى كه سرود [ ( 1 ) ] مردم را بجنگ تحريك كرد .
نامه حاطب بن ابى بلتعة بقريش :
( رسول خدا صلى اللّه عليه و آله سعى داشت كه بى خبر وارد مكه شود و از حركت و عمليات او قريش مطلع نشوند ولى ) حاطب بن ابى بلتعة ( يكى از مهاجرين ) نامهء بقريش نوشت و جريان حركت آن حضرت را در آن نامه درج كرد و آن را بزنى از قبيله مزينه - يا بگفته برخى كنيزى از بنى عبد المطلب كه نامش سارة بود - سپرد ، و مزد زيادى براى آن زن معين كرد كه نامه را بقريش برساند .
آن زن نامه را گرفت و در زير موهاى سر خود پنهان كرد و روى آن گيسوان بافته خود را بست و بسوى مكه حركت كرد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن اشعار در ص 397 ج 2 سيرة است .