تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
( 1 ) و جنگيد تا كشته شد . در اين موقع ثابت بن اقرم پيش رفته پرچم را از زمين برداشت و فرياد زد : اى مسلمانان كسى را براى فرماندهى انتخاب كنيد و پرچم را بدست او دهيد ، گفتند : تو اين كار را بكن ! جواب داد : من از عهدهء اين كار بر نمىآيم . مردم كه چنان ديدند خالد بن وليد را براى اين كار انتخاب كردند و پرچم را بدست او سپردند ، خالد پرچم را بدست گرفت و لشگر اسلام را واپس كشيد ، لشگر روم هم دست از جنگ كشيدند ، لشگر روم هم دست از جنگ كشيدند ، و خالد مسلمانان را برداشته بسوى مدينه حركت كرد .

رسول خدا ( ص ) از ميدان جنگ خبر ميدهد :

در همان هنگامى كه مسلمين مشغول جنگ بودند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ( مانند كسى كه خود در ميدان جنگ حضور دارد ) فرمود : زيد بن حارثة پرچم را بدست گرفت و هم چنان جنگيد تا كشته شد ، سپس جعفر آن را بدست گرفت و او نيز بشهادت رسيد . در اينجا رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كمى درنگ كرد بطورى كه رنگ انصار ( كه سخنان آن حضرت و تأمل او را مشاهده كردند ) تغيير كرد و گمان كردند از عبد اللّه بن رواحة ( كه از ايشان بود ) عملى سر زده ( و در برداشتن پرچم و جنگ با دشمنان دين سستى نشان داده ) كه موجب سرافكندگى آنان گشته است ، ناگاه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : عبد اللّه بن رواحة پرچم را بدست گرفت و جنگ كرد تا بشهادت رسيد . آنگاه فرمود : من در خواب تختهاى طلائى كه براى اين سه نفر در بهشت زده شده بود ديدم ، و تخت عبد اللّه بن رواحه كمى كوتاه ( يا كج ) بود ، جهت را پرسيدم به من گفتند : زيرا آن دو بدون ترديد بميدان رفتند ولى عبد اللّه كمى مردد شد . اسماء بنت عميس . ( عيال جعفر بن ابى طالب ) گويد : روزى كه جعفر در جنگ موته كشته شد ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بخانهء ما آمد ، و من تازه از كارخانه و شستشو