( 1 ) و نظافت بچهها فارغ شده بودم ، پس به من فرمود : فرزندان جعفر را پيش من آر من آنها را بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بردم ، ديدم آن حضرت بچهها را بغل كرد و شروع بنوازش آنها نمود و در آن حال اشك از ديدگانش سرازير شد .
من عرض كردم : يا رسول اللّه پدر و مادرم بفدايت ، چرا گريه ميكنى ، مگر در بارهء جعفر و همراهانش خبرى بشما رسيده ؟ فرمود : آرى آنها امروز بشهادت رسيدند من صدا را بگريه بلند كردم و زنان ديگر نيز اطرافم را گرفته شروع بگريه كردند ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله برخاسته بخانهء خود رفت و بأهل خانه فرمود : براى خانوادهء جعفر غذائى تهيه كنيد كه آنها در مرگ او عزا دارند .
و در حديث ديگرى از عايشه نقل شده كه گفت : چون خبر شهادت جعفر برسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد آثار اندوه در چهرهء آن حضرت ظاهر گشت ، پس مردى بنزد آن حضرت آمده گفت : زنان ( از بس گريه ميكنند ) ما را بستوه آوردند حضرت دستور داد برويد و آنها را ساكت كنيد [ ( 1 ) ] .
مراجعت سپاه اسلام بمدينه :
چنانچه گفتيم خالد بن وليد لشگر را برداشته بمدينه باز گشت ، و چون بمدينه رسيدند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بر چهار پائى سوار شده و با مسلمانان باستقبال آنها بيرون آمد ، پيغمبر صلى اللّه عليه و آله بچهاى كوچك را كه عبد اللّه پسر جعفر نيز در ميانشان بود مشاهده كرد كه براى ديدار لشگر ميدوند از اين رو به مسلمانان فرمود : اينها را سوار كنيد ، و چون مردم لشگر را ديدند خاك به روى آنها ميپاشيدند و ميگفتند : اى گريختگان و فراريان آيا ( از جنگ ) در راه خدا فرار كرديد ؟
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ميفرمود : نه اينها فراريان نيستند بلكه بخواست خدا حمله آوردندگان خواهند بود .
هامش
[ ( 1 ) ] حديث مزبور مفصلتر از اين بود كه ما آن را تلخيص كرديم سيرة ج 2 : 381 . و ابن هشام دنبال اين حديث شعرى از قطبة بن قتادة و سخنى از كاهنهء حدس نيز نقل كرده است .