( 1 ) شما خود مىدانيد كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با يهود خيبر قرار داد كرد كه هر گاه ما بخواهيم بتوانيم آنها را بيرون كنيم ، و اينها اكنون بعبد اللّه بن عمر تعدى كرده و او را مورد حمله قرار داده و دستهايش را شكستهاند ، چنانچه ميدانيد كه پيش از آن نيز آن مرد انصارى را كشتند و ما شك نداريم كه قاتلين آن مرد همانها بودهاند زيرا ما در آنجا دشمنى غير از آنها نداريم ، بنا بر اين هر كه در آنجا زمين و اموالى دارد بسرزمين خود برود و رسيدگى آن را به عهده گيرد كه من يهود را از آنجا بيرون خواهم كرد .
و پس از آنكه آنها را از آنجا بيرون كرد با جمعى از مهاجر و انصار بدانجا رفت و اراضى آنجا را بين صاحبان سهام قبلى تقسيم كرد ، و وادى القرى را نيز بين جمعى از مسلمانان تقسيم كرد كه از آن جمله عثمان و عبد الرحمن و عمر بن ابى سلمة و . . . [ ( 1 ) ] كه هر كدام بهره و نصيبى در زمينهاى وادى القرى پيدا كردند .
بازگشت مهاجرين حبشه
( پيش از اين جريان هجرت جمعى از مسلمانان مكه را بحبشه مشروحا بيان داشتيم [ ( 2 ) ] و گفتيم كه گروهى از آنان روى يك شايعه دروغ به مكه باز گشتند ولى بقيه هم چنان در حبشه بودند تا اينكه ) رسول خدا صلى اللّه عليه و آله عمرو بن امية ضمرى را در بارهء ايشان ( با نامهء ) بسوى نجاشى فرستاد ، و نجاشى ( پس از رسيدن نامهء آن حضرت ) جمعى از آنها را در دو كشتى جاى داده به وطن خويش فرستاد ، و اينان پس از فتح خيبر ( روزى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله وارد مدينه مىشد ) بمدينه رسيدند ، و چون چشم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بجعفر بن ابى طالب افتاد او را در بر گرفت و ميان ديدگانش را بوسيده فرمود :
هامش
[ ( 1 ) ] ابن هشام اسامى ايشان را كه متجاوز از سى نفر هستند ذكر كرده است . سيرة ج 2 : 357 - 358 .
[ ( 2 ) ] جلد اول صفحات 199 - 214 .