( 1 ) است كه بخورند ؟
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ناچار شد صد شتر از مال شخصى خود بعنوان خونبها بكسان عبد اللّه بن سهل بپردازد ، و سپس نامهء بيهود خيبر نوشت كه جنازهء مردى از مسلمين در سرزمين شما پيدا شده و شما ديهء آن را بپردازيد ، آنان نيز سوگند ياد كردند كه ما او را نكشتهايم و قاتل او را نيز نمىشناسيم .
اخراج يهود خيبر در زمان خلافت عمر :
( اگر چه يهود قتل عبد اللّه را به گردن نگرفتند و دليلى هم بر اثبات اين مطلب در دست نبود ولى همان جريان سبب شد كه مسلمانان در مراودهء با آنها جنبه احتياط را مراعات كنند ) و به اين ترتيب يهود به كار خود در خيبر ادامه دادند تا رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از دنيا رفت پس از آن حضرت ابو بكر نيز آنها را به همان حال خود گذارد ، عمر بن خطاب نيز كه روى كار آمد در ابتداى خلافتش آنها را به حال خود گذارد ، ولى جريان تازهء براى پسرش عبد اللّه اتفاق افتاد كه عمر را وادار كرد آنها را از آن سرزمين بيرون كند .
خود عبد اللّه بن عمر جريان را اينطور تعريف كرد كه :
هنگامى من و زبير و مقداد بن اسود براى سركشى بزمينها و محصول خود بخيبر رفتيم ، در آنجا هر يك از هم جدا شده بسراغ محصول رفتيم ، يكى از شبها كه من در مزرعهء خودم خوابيده بودم ناگهان مورد حملهء افراد ناشناسى قرار گرفتم كه با ضربتهائى كه به من زدند استخوان هر دو دست من از جا در رفت و كج شد .
چون صبح شد و رفقاى من ( زبير و مقداد ) از جريان مطلع شدند بديدن من آمدند و پرسيدند : ضاربين چه اشخاصى بودند ؟ گفتم : آنها را نشناختم .
آن دو استخوانهاى دستم را بستند و بهمانحال بسوى مدينه حركتم دادند تا بنزد پدرم عمر آوردند ، عمر گفت : اين كار يهود است ، سپس به مسجد آمد و مردم را جمع كرد و بالاى منبر رفته بمردم گفت :