( 1 ) نرسيده و دستمان از غنائم تهى است ؟ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيز كه چيزى نزدش نمانده بود سر بسوى آسمان بلند كرده گفت :
بار خدايا تو بر حال اينان واقفى و نيك ميدانى كه نيرو و قوهاى ندارند و ميدانى كه در نزد من هم چيزى نيست كه بديشان بدهم . . . خدايا آن قلعه كه اندوختهاش از همه بيشتر و ثروتش از همه زيادتر است براى ايشان بگشا .
( دعاى آن حضرت باجابت رسيد و ) فرداى آن روز قلعه « صعب بن معاذ » كه اندوخته و خوار و بار در آن جا بيش از ساير قلعهها بود فتح شد و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آنها را ميان ايشان تقسيم كرد .
قتل مرحب و فتح آخرين قلعه يهود خيبر :
قلاع خيبر يكى پس از ديگرى فتح شد تنها دو قلعه ماند كه فتح آنها بيش از ده روز طول كشيد اين دو قلعه : يكى « وطيح » و ديگرى « سلالم » نام داشت .
روزى مرحب ( كه يكى از دليران يهود بود ) از قلعه خارج شد و در حالى كه رجز مىخواند مبارز طلبيد و خلاصهء رجزى كه ميخواند اين بود :
مردم خيبر ميدانند كه من مرحب هستم .
مرد مسلح ، مبارز ، و آزموده .
هنگامى كه شيران جنگى خشمگين به روى هم در آيند .
من با نيزه و شمشير كارزار مىكنم .
كعب بن مالك در پاسخ او رجزى خواند ( كه معناى آن قريب به معناى رجز مرحب بود ) [ ( 1 ) ] رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : كيست كه بجنگ اين مرد برود ؟ محمّد بن مسلمة گفت : من ميروم تا انتقام خون برادرم را نيز از اينان بستانم . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : برخيز ، و سپس دربارهاش دعا كرده گفت : بار خدايا او را يارى كن .
و چون بهم رسيدند درختى را سپر خود قرار داده از پشت آن درخت بهم
هامش
[ ( 1 ) ] براى اطلاع از متن رجزها بصفحه 333 ج 2 سيرة مراجعه شود .