( 1 ) هنگام جنگ كه شد شمشير او به طرف خودش برگشت و او را به سختى زخمى كرد و در اثر همان زخم بشهادت رسيد ، و چون بشمشير خودش كشته شده بود ميان مسلمانان اختلاف شد كه آيا او شهيد است يا نه ؟ پس برادرزادهاش سلمة بن عمرو بن اكوع بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمد و از آن حضرت پرسيد حضرت فرمود : آرى او براستى شهيد است ، سپس بر او نماز خواندند ( و دفنش كردند ) .
دعاى رسول خدا ( ص ) هنگام رسيدن بخيبر :
هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بخيبر رسيد و چشمش بقلعههاى آن قريه افتاد بلشگر اسلام دستور داد توقف كنند سپس ( سر به آسمان بلند كرده ) اين دعا را خواند :
« اى پروردگار آسمانها و آنچه آنها بر آن سايه افكنده ، و پروردگار زمينها و آنچه بر روى خود دارند ، اى پروردگار اهريمنان و هر كه را گمراه كردند ، و اى پروردگار بادها و آنچه را پراكنده مىكنند ، ما خير اين قريه و خير اهل آن و خير هر چه در آن است از تو ميطلبيم و از شرّ ساكنين آن و شر چيزهائى كه در آن است به تو پناه ميبريم » .
سپس رو كرده فرمود : بنام خدا پيش برويد . و اين دعائى بود كه هنگام ورود بهر آبادى و قريهاى ميخواند .
بالجمله رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شب هنگام بپاى قلعههاى خيبر فرود آمد ( و يهود هيچگونه اطلاعى از ورود لشگريان اسلام نداشتند ) چون هوا روشن شد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بسپاه خود فرمان داد كه سوار شويد ، اهل خيبر درهاى قلعهها را گشودند و بيل و كلنگ بدست بطور عادى مانند هر روز براى زراعت بيرون آمدند ولى ناگهان سپاهيان اسلام را در برابر خود ديدند . از اين رو بقلعهها گريخته گفتند : محمّد است كه با سپاه خود آمده ( و درها را بستند ) .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه اين جريان را ديد ( بفال نيك گرفته ) فرمود : اللّه اكبر خيبر ويران شد ، ما هر گاه پيرامون ديار قومى ( ستمگر ) فرود آئيم شب بدى را بروز خواهند رسانيد .