( 1 ) ابو بصير رساندند تا اينكه طولى نكشيد عدد آنها بهفتاد نفر رسيد و براى مسافرين و كاروانيان قريش افراد خطرناكى شدند ، زيرا بهر يك از افراد قريش دسترسى پيدا ميكردند او را بقتل ميرساندند ، و هر كاروانى از قريش كه از آنجا عبور ميكرد مورد دستبرد اينان قرار ميگرفت تا بالاخره قريش بستوه آمده نامهاى برسول خدا صلى اللّه عليه و آله نوشتند و از او خواستند بخاطر خويشى با قريش هم كه شده آنها را بمدينه بطلبد و در پناه خويش نگهدارد ( و قريش را از دست آنها آسوده كند ) رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آنها را خواست و در مدينه نگهدارى كرد ( و بدين ترتيب يكى از مواد مهم صلحنامه كه تحمل آن براى مسلمانان گران بود بتقاضاى خود قريش لغو شد ) .
ابن اسحاق گويد : هنگامى كه خبر قتل آن مرد عامرى بسهيل بن عمرو رسيد بكنار خانهء كعبه آمد و پشت خود را به ديوار كعبه داده گفت : به خدا من از اينجا حركت نميكنم تا خونبهاى اين مرد عامرى را بگيرم ، ابو سفيان پيش آمده گفت : به خدا اين كار تو حماقت است - و سه بار اين جمله را تكرار كرد - ( و بدين ترتيب او را از اين فكر منصرف ساخت ) و موهب بن رياح و عبد اللّه بن زبعرى نيز در اين باره اشعارى گفتند [ ( 1 ) ] .
زنان مسلمانى كه پس از صلح حديبية بمدينه آمدند :
در شهر مكه زنان مسلمانى هم بودند كه پس از صلح حديبية بمدينه مهاجرت كردند ، و پيغمبر اسلام بدستور خداى تعالى از باز گرداندن آنان بمكة خوددارى كرد ، از آن جمله ام كلثوم دختر عقبة بن ابى معيط بود كه بمدينه آمد ، و بدنبال او برادرانش : عمارة ، و وليد بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده از آن حضرت خواستند تا طبق صلحنامه او را بمكة باز گرداند ، و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از اين كار خوددارى كرد و دستورى كه در اين باره نازل شد اين آيه بود :
« اى كسانى كه ايمان آوردهايد هنگامى كه زنان با ايمان بعنوان هجرت بسوى شما آمدند آنها را امتحان كنيد كه خدا داناتر است بايمان آنها ، و اگر با ايمانشان
هامش
[ ( 1 ) ] سيرة ج 2 : 324 .