( 1 ) دين باز گردانند ؟
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : اى ابا جندل بردبار باش و صبر پيشه كن كه خدا براى تو و ناتوانان ديگرى كه از مسلمانان در مكه گرفتارند گشايش و فرجى فراهم خواهد كرد ، و ما با اين مردم صلحى را بر قرار كرده و شروطى را پذيرفتهايم كه نمى - توانيم با آنها مخالفت كنيم و عهد شكنى بنماييم .
عمر بن خطاب برخاست و هم چنان كه شمشير بر كمر بسته بود در كنار ابو - جندل و سهيل بعنوان مشايعت به راه افتاد و ميگفت : اى ابا جندل صبر كن زيرا اينان مردمان مشركى هستند كه خونشان مانند خون سگ است . . . و هم چنان كه اين سخنان را ميگفت اشاره بدستهء شمشيرش ميكرد كه بلكه ابو جندل آن را بگيرد و سر پدرش را بزند ولى ابو جندل به اين كار راضى نشد و بدنبال سهيل بمكة رفت [ ( 1 ) ] .
( عدهاى از ) اصحاب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله روى خوابى كه آن حضرت ديده بود يقين داشتند كه فاتحانه داخل مكه خواهند شد ، و چون ديدند كار بمصالحه انجاميد و روى همان قرار داد بنا شد بمدينه برگردند افكار وسوسه آميزى به آنها دست داد بطورى كه نزديك بود يك سره افكارشان دربارهء رسول خدا صلى اللّه عليه و آله تغيير كند خصوصا
هامش
[ ( 1 ) ] اين كار عمر نيز دليل بر عدم رضايت او به صلح با قريش بود و مىخواست بهر وسيله شده است مواد صلحنامه را نقض كند و معلوم است كه اگر اين كار عملى ميشد تمام زحمات رسول خدا ( ص ) بهدر ميرفت و زيان جبران ناپذيرى براى اسلام و مسلمين ببار مياورد كه دور نماى آن به هيچ وجه معلوم نبود ، و عجيب اين بود كه اين مرد در هنگام جنگ هيچگونه شجاعت و جسارتى نداشت و چنانچه در چند صفحه پيش گذشت حاضر نشد به مكه برود و پيغام رسول خدا ( ص ) را بمشركين برساند و صريحا از انجام اين مأموريت عذر خواهى كرده گفت : من ميترسم ، ولى در اين گونه موارد كه ترسى در كار نبود جسور و شجاع ميشد و بقول معروف « در سايه شجاع بود » و فكر نمىكرد كه فتح هميشه به پيشرفت نظامى و اشغال سرزمين دشمن نيست . و گاهى صلح با دشمن بزرگترين پيروزى است . چنانچه صلح حديبية براى مسلمين همين حكم را داشت و اين مطلب را جريانات بعدى به خوبى روشن كرد .