( 1 ) جان و مال خود ايمن باشند .
2 - اگر كسى از قرشيان كه تحت قيمومت و ولايت ديگرى است بنزد محمّد آمد اگر چه مسلمان شده باشد او را بسوى قريش باز گردانند و ( بالعكس ) اگر يكى از مسلمانان و پيروان محمّد نيز بنزد قريش برود بايد او را بمدينه باز گردانند .
3 - طرفين بايد ( آنچه تا كنون در ميانشان گذاشته اظهار نكنند ) و عداوت و دشمنى خود را پنهان نگهدارند ، و دزدى و خيانتى ما بين آنها واقع نشود .
4 - هر يك از قبائل و افراد بخواهند با يكى از دو دسته ( يعنى محمّد صلى اللّه عليه و آله و قريش ) پيمان ببندند آزاد باشند - و در اين موقع بود كه قبيلهء خزاعة برخاسته گفتند : ما با محمّد هم پيمان هستيم ، و قبيلهء بنو بكر نيز در مقابل برخاسته گفتند : ما هم با قريش هم عهد هستيم - .
5 - محمّد ( و همراهانش ) امسال را بمدينه باز گردند و داخل مكه نشوند و سال آينده آزادند ( براى انجام حج و عمره ) به مكه بيايند مشروط بر اينكه سه روز بيشتر در مكه نمانند ، و بجز شمشير - كه آن هم در غلاف باشد - اسلحهء ديگرى همراه نياورند .
قرار داد صلح بدين ترتيب بپايان رسيد و براى امضاء آماده شد .
در همين حال ابو جندل پسر سهيل بن عمرو كه مسلمان شده بود و پدرش او را در مكه بزنجير بسته بود فرار كرده و با همان زنجيرى كه در پا داشت خود را بلشگر اسلام رسانيد ، سهيل كه چشمش به او افتاد برخاست و مشت به صورت او زده گريبانش را گرفت و فرياد زد : يا محمّد پيش از اينكه اين پسر بنزد شما بيايد كار صلح ميان ما بپايان رسيده ( و روى شرائط صلحنامه بايستى او را بما برگردانى ) ؟ حضرت فرمود : آرى . سهيل گريبان فرزندش را محكم گرفته او را بسوى مكه كشيد ابو جندل ( با لحنى تضرع آميز ) فرياد زد : اى مسلمانان آيا اجازه ميدهيد كه مرا بسوى مشركين باز گردانند و دوباره گرفتار چنگال آنان گردم تا مرا از
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٢١٧