( 1 ) رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دربارهء سعد دعاى خير كرد و او را بخاطر اين اظهارات ستود .
سعد از جا برخاست و عريش را ساخته و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را در آنجا جاى داد از آن سو قريش چون صبح شد بسوى بدر حركت كردند و چون از تپهء « عقنقل » سرازير شدند و در نظر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و مسلمانان نمودار گشتند ، حضرت سر به آسمان بلند كرده گفت :
« بارالها اين قريش است كه با تمام نخوت و تكبر خود بسوى ما ميآيند ، ميآيند تا با تو دشمنى كرده و رسول تو را تكذيب كنند ، بار خدايا من اكنون چشم به راه نصرت و يارى تو هستم ، همان نصرت و پيروزى كه به من وعده كردهاى ، پروردگارا تا شام نشده اينان را نابود ساز » .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اين دعا را كرد و سپس نگاهش را بسپاه مجهز قريش برگرداند ، در آن ميان چشمش بعتبة بن ربيعة كه بر شترى سرخمو سوار بود افتاد و فرمود : اگر خيرى در اين جماعت وجود داشته باشد در پيش صاحب اين شتر قرمز است ، و اگر اين سپاه از او پيروى كنند روى سلامت و صلاح را خواهند ديد .
و از جرياناتى كه در راه براى قريش پيش آمد يكى اين بود كه خفاف بن ايماء با پدرش ايماء بن رخصة در آن هنگام كه قريش از پيش او عبور ميكردند فرزند خود را با چند شتر براى ايشان فرستاده پيغام داد اگر اجازه دهيد مردان جنگى و اسلحه نيز بكمك شما بفرستم .
قريش شتران را پذيرفتند و فرزندش را بازگردانده بوسيلهء او جواب دادند كه : تو حق دوستى را بجاى آوردى و ما از تو سپاسگزاريم ، و اين جنگى كه ما در پيش داريم اگر با مردم باشد و طرف ما آنها باشند كه ما از هر جهت مجهز و آماده هستيم و احتياجى بكمك نداريم ، و اگر - چنانچه محمّد عقيده دارد - بجنگ با خدا ميرويم كه احدى را طاقت جنگ با او نيست ! بالجمله سپاهيان قريش در آن طرف بدر فرود آمدند و چند تن از ايشان كه از جمله حكيم بن حزام بود به طرف حوضى كه مسلمانان ساخته بودند آمدند ، رسول
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 20
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٢٠