تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
( 1 ) لكهء از خون آن شتر بدان نيفتاده باشد ! اين خواب به گوش ابو جهل كه رسيد گفت : اين هم يك پيغمبر ديگرى از قبيلهء بنى المطلب ، فردا كه ما با لشگر محمّد روبرو شديم معلوم خواهد شد كه كشته‌شدگان چه كسانى هستند !

پيغام ابو سفيان بقريش :

هنگامى كه ابو سفيان كاروان قريش را از حدود بدر دور ساخت و مطمئن شد كه مردم يثرب و مسلمانان به آنها دسترسى ندارند براى قريش پيغام فرستاد كه حركت شما از مكه تنها بخاطر نجات دادن كاروان بود و اكنون كه مقصود شما حاصل شد و كاروان از خطر جست بسوى مكه برگرديد ، و خود را بجنگ با محمّد و پيروانش دچار نكنيد ؟ ! پيغام ابو سفيان كه بقريش رسيد ابو جهل گفت : به خدا ما از اينجا برنميگرديم تا ببدر برويم و سه شبانه روز در آنجا بمانيم ، و شترها را نحر كنيم و از گوشتشان غذا طبخ كنيم ، شراب بنوشيم و از رقص و آواز رامشگران سرمست شويم و أبهت و عظمت خود را به گوش تمامى عرب برسانيم تا براى هميشه هيبت و ترس ما در دلشان قرار گيرد و هيچگاه فكر جنگ با ما بسرشان نيفتد . ولى در برابر ابو جهل عده‌اى بودند كه بسخنان او ( كه از روى غرور و يا عناد با پيامبر اسلام سرچشمه گرفته بود ) وقعى ننهاده و از همانجا باز گشتند . از آن جمله بنى زهرة بودند كه در جحفه مسكن داشتند و اخنس بن شريق - كه هم پيمانشان بود به آنها گفت : اموال شما كه نجات يافت ، مخرمة بن نوفل نيز كه فاميل شما و در زمرهء كاروانيان بود نجات يافت ، و شما هم تنها به همين منظور بدينجا آمديد كه مخرمة بن نوفل و اموالتان را نجات دهيد ديگر وجهى براى رفتن ما نيست ، بگذاريد نسبت ترس و بزدلى بما بدهند و بگويند : اينان از ترس جنگ گريختند ، من اين حرف را بتن خود ميخرم ولى شما از همين جا برگرديد ، و بيهوده خود را بمهلكه نيندازيد