تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
( 1 ) كه دلم ميخواست زمين در آن موقع دهان باز كند و مرا در خود فرو برد از اين رو در صدد عذر خواهى بر آمده گفتم : قربان ! به خدا اگر ميدانستم اين خواهش من موجب كدورت خاطر ملوكانه مىشود هرگز به زبان نميآوردم ! نجاشى گفت : آيا تو از من ميخواهى تا فرستادهء مردى را به تو بسپارم كه « ناموس اكبر » بر او نازل ميگردد همان ناموس اكبرى كه بر موسى نازل ميشد ، او را به تو بسپارم تا بقتل برسانى ؟ عمرو بن عاص با دستپاچگى از نجاشى پرسيد : اعلىحضرتا ! راستى محمّد اين گونه است ؟ گفت : واى بر تو اى عمرو سخن مرا بپذير و از او پيروى كن به خدا سوگند كه او بر حق است و به زودى بر مخالفين خود پيروز مىشود چنانچه موسى بر فرعون و لشگريانش پيروز گشت . عمرو بن عاص گفت : پادشاها آيا شما حاضريد بنمايندگى از طرف او اسلام مرا بپذيريد ؟ گفت : آرى ، پس دست خود را باز كرد و من با او بيعت باسلام كردم و پس از آن بنزد رفقايم باز گشتم ولى اسلام خود را از آنها مخفى داشتم تا اينكه به قصد زيارت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از آنجا حركت كردم و در راه مدينه بخالد بن وليد برخورد كردم كه او نيز به سمت مدينه ميرفت ، از او پرسيدم : اى ابا سليمان بكجا ميروى ؟ در پاسخ گفت : به خدا بر من معلوم شده كه اين مرد پيغمبر است پس تا چند ما بايد بدين وضع بسر بريم اكنون ميروم تا بدست او مسلمان شوم ! من گفتم : به خدا من هم به همين منظور بمدينه ميروم ، و هر دو وارد مدينه شديم و خدمت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شرفياب شده و خالد پيش از من رفت و مسلمان شد ، و چون من نزديك رفتم عرض كردم : يا رسول اللّه من با شما بيعت ميكنم مشروط بر آنكه گناهان گذشته‌ام آمرزيده شود ، و كارى بآينده ندارم ؟ حضرت فرمود : اى عمرو بدانكه اسلام كارهاى گذشته را قطع مىكند ( و از بين ميبرد ) - و در نسخهء بجاى « يجب » ( كه به معناى قطع است ) « يحتّ » است ( يعنى گناهان گذشته را ميريزد ) .